ولایت غور

بنام خداوند گردان سپهر = فروزندهء مشعل ما ومهر = به ارض مقدس به بیت الحرام = به مهد محمد علیه السلام = به غور بلند و حصار بلند = که از چرخ گردان نبیند گزند

افغانستان در تازه‌ترین گزارش سازمان جهانی شفافیت که به وضعیت فساد اداری در ۱۷۵ کشور جهان پرداخته، به عنوان چهارمین کشور فاسد شناخته شده است.

سومالی، کره شمالی و سودان، سه کشوری هستند که در این فهرست پیش از افغانستان قرار دارند.

دولت افغانستان در چهارده سال گذشته تلاش‌های زیادی برای مبارزه با فساد اداری در این کشور کرده و نهادهای متعددی نیز با هدف از بین بردن فساد اداری، چه در چارچوب دولت افغانستان و چه به صورت مستقل تشکیل شده‌اند.

مبارزه با فساد از اصلی‌ترین وعده‌های رهبران حکومت وحدت ملی نیز بود. با این همه فساد اداری در این کشور نه‌تنها از بین نرفته بلکه به باور بسیاری با گذشت هر روز ریشه‌دارتر و گسترده‌تر هم می‌شود.

اما به تازگی یک نهاد مدنی در کابل، خط تلفنی به نام 'افشاگر' به راه انداخته که قرار است شکایت‌های مردمی در مورد وجود فساد اداری در اداره‌های دولتی این کشور را جمع‌آوری کند.

مرکز دیدبان شفافیت افغانستان که این خط تلفن را ایجاد کرده، می‌گوید که تنها شش ماه از عمر 'افشاگر' می‌گذرد با آن هم در همین مدت کم، بیشتر از ۶ هزار شکایت از طریق این خط تلفن ثبت شده است.

خان زمان امرخیل، رئیس این نهاد می‌گوید با آنکه مردم هنوز با این شماره آشنا نیستند اما آنها ۶۵۰۰ شکایت از وجود فساد، قانون‌شکنی و فرار از کار در اداره‌های دولتی سراسر این کشور دریافت کرده‌اند.

به گفته آقای امرخیل، بررسی این شکایت‌ها نشان می‌دهد که هیچ اداره یا نهاد دولتی در افغانستان نیست که در آن فساد اداری یا قانون‌شکنی وجود نداشته باشد.

شکایت‌ها بیشتر از شهرهای بزرگ افغانستان به این نهاد رسیده و اداره ترافیک (راهنمایی و رانندگی) و نهادهای قضایی بیشترین مورد شکایت از فساد اداری و قانون‌شکنی را از آن خود کرده‌اند.

مرکز خدمات تلفنی این نهاد یک اتاقک کوچک عایق‌شده در برابر صدا و یک دستگاه کامپیوتر است.

عاصف علی خیل، کارمند مرکز دیدبان شفافیت افغانستان مسئول پاسخگویی به تلفن‌ها و ثبت شکایت‎ها است. او روزانه دست کم ۳۰ شکایت را از کابل و ولایت‌های دیگر افغانستان ثبت می‌کند.

عاصف می‌گوید که حتی از ولایت‌های دورافتاده‌ای مانند نورستان هم مردم تماس می‌گیرند و از وجود فساد در اداره‌های محلی شکایت می‌کنند.

هرچند این نهاد صلاحیت رسیدگی به شکایت‌های ثبت‌شده را ندارد اما بر اساس توافقی که با حکومت افغانستان دارد، می‌تواند این شکایت‌ها را به صورت مستقیم در اختیار رئیس جمهوری این کشور قرار دهد.

یکی از کسانی که با شماره 'افشاگر' تماس گرفته، مردی از ولایت کنر در شرق افغانستان است.

او ادعا می‌کند که در جریان مناقصه برای ساخت ۲۶ مکتب (مدرسه) در ولایت نورستان برنده شده اما وزارت معارف (آموزش و پرورش) این کشور قرارداد مذکور را به فرد دیگری داده است.

او می‌گوید هم به وزیر معارف شکایت کرده و هم به کمیسیون رسیدگی به شکایت‌های وزارت معارف نامه نوشته است اما جوابی نگرفته و حالا امیدوار است تا از طریق این خط تلفن، شکایتش به گوش رئیس جمهوری برسد.

پیش از این وزارت داخله (کشور) افغانستان هم خط تلفن ویژه‌ای را برای رسیدگی به شکایت‌های مردم از پلیس این کشور راه‌اندازی کرده است.

صدیق صدیقی، سخنگوی این وزارت، شماره ۱۱۹ را مکانیزم بسیار قوی برای مبارزه با فساد در پلیس افغانستان می‌داند و می‌گوید که وزارت داخله این کشور از هر راه‌کار دیگری که به مبارزه با فساد اداری کمک کند، استقبال می‌کند.

مسئولان مرکز دیدبان شفافیت افغانستان امیدوارند که به کمک 'افشاگر' بتوانند مردم این کشور را تشویق کنند تا در کنار دیگر نهادهای مسئول، نقش پررنگ‌تر و موثرتری در مبارزه با فساد گسترده اداری بازی کنند.


ن : غــــور
ت : دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۴

فدریکا موگریتی مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا صبح سه شنبه 14 ژوئیه بیانیه مشترکی برای اعلام توافق نهایی هسته ای میان ایران و گروه 1+5 قرائت کردند که متن آن از این قرار است:

امروز یک روز تاریخی است. برای ما افتخار بزرگی است که اعلام کنیم که به یک توافق درمورد موضوع برنامه هسته ای ایران دست یافته ایم.

با شجاعت، اراده سیاسی، احترام متقابل و مدیریت عالی، ما آنچه را که دنیا بدان امید بسته بود به سرانجام رساندیم: یک تعهد مشترک به صلح، تلاش مشترک برای امن تر کردن دنیایمان. امروز همچنین یک روز تاریخی است، بدان جهت که ما در حال ساخت شرایط لازم برای اعتماد و ایجاد فصل جدیدی در روابطمان هستیم.

این دستاورد محصول یک تلاش جمعی است.

هیچ کس تصور نمی کرد که این کار آسانی باشد. تصمیمات تاریخ ساز هرگز آسان نیستند. ولی به رغم همه فراز و فرودهای این مذاکرات و تمدیدهای مکرر، امید و اراده ما را قادر ساخت تا بر همه لحظات دشوار فائق آییم. ما همواره واقف بوده ایم که در قبال نسل حاضر و نسل های آینده مسئولیت داریم.

به يمن تعامل سازنده همه طرف ها، و تعهد و توانایی هیات هایمان، ما با موفقیت مذاکرات را به انجام رسانده و اختلافی را که بیش از 10 سال به درازا کشیده بود، حل و فصل کردیم.

طی دهه گذشته، افراد بسیاری در پیشبرد این مذاکرات دشوار نقش داشته اند و ما از همه آنها تشکر می کنیم، همانطور که مایلیم از آژانس بین المللی انرژی اتمی برای نقش اساسی و همکاری نزدیک آن، و نیز از دولت اتریش برای حمایت و مهمان نوازی اش سپاسگزاری کنیم.

ما، نماینده عالی اتحادیه اروپا در امور سیاست خارجی و امنیتی و وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، همراه با وزرای امور خارجه جمهوری خلق چین، فرانسه، آلمان، فدراسيون روسيه، انگليس و ايالات متحده آمریکا، پس از ماه ها کار فشرده در سطوح و اشکال مختلف، در اینجا در وین گرد هم آمدیم تا متن «برنامه جامع اقدام مشترک» را بر مبنای مولفه های اساسی که در تاریخ 13 فروردین ماه در لوزان سوئیس مورد موافقت واقع گردید، مذاکره کنیم.

امروز، ما متن نهایی «برنامه جامع اقدام مشترک» را مورد توافق قرار دادیم.

گروه 1+5 و جمهوری اسلامی ایران از این «برنامه جامع اقدام مشترک» تاریخی که ماهیت منحصرا صلح آمیز برنامه هسته ای ایران را تضمین کرده و نشانگر تغییر بنیادین در رویکرد آنها نسبت به این موضوع می باشد، استقبال می کنند. آنها انتظار دارند که اجرای کامل این برجام نقشی مثبت در صلح و امنیت منطقه ای و بین المللی ایفا نماید. ایران مجددا تاکید می نمایدکه تحت هیچ شرایطی در پی سلاح های هسته ای، ساخت یا تحصیل آنها نخواهد بود.

برنامه جامع مشترک دربرگیرنده برنامه‏ بلندمدت ایران مشتمل بر محدودیت های توافق شده در مورد برنامه هسته ای ایران بوده، و لغو جامع همه تحریم های شورای امنیت سازمان ملل متحد و نیز تحریم های چندجانبه و یکجانبه مرتبط با برنامه هسته ای ایران، شامل گام هایی برای دسترسی در زمینه های تجارت، فن آوری، تامین مالی و انرژی، را موجب خواهد شد.

برنامه جامع اقدام مشترک، مشتمل بر یک متن اصلی و 5 پیوست فن در مورد موضوعات هسته ای، تحریم ها، همکاری در زمینه انرژی هسته ای صلح آمیز، تاسیس کمیسیون مشترک، و برنامه اجرایی می باشد. این اسناد با ذکر جزئیات و بسیار دقیق و پیچیده هستند بنابراین نمی توان خلاصه کاملی از آنها در اینجا ارائه کرد.

متن کامل و پیوست های آن در دسترس عموم قرار خواهد گرفت و ظرف چندروز آینده توسط گروه 1+5 برای تایید توسط شورای امنیت به آن شورا تسلیم خواهد شد.

ما می دانیم که این توافق مورد تدقیق و تامل ژرف قرار خواهد گرفت. اما آنچه که ما امروز اعلام می کنیم تنها یک توافق نیست، بلکه یک توافق خوب است. توافقی خوب برای همه طرف ها و برای کل جامعه بین الملل.

این توافق امکانات جدیدی را خواهد گشود و گامی است رو به جلو برای پایان دادن به بحرانی که بیش از 10 سال به طول انجامیده است.

ما متعهدیم تا اطمینان حاصل کنیم که با کمک آژانس بین المللی انرژی اتمی، این برنامه اقدام به طور کامل اجرا شود.

این نتیجه مذاکرات ماست اما پایان کار مشترک ما نیست. ما همچنان این وظیفه خطیر را مشترکا دنبال خواهیم نمود و از جامعه بین المللی می خواهیم که از اجرای این تلاش تاریخی حمایت کند.

 


ن : غــــور
ت : سه شنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۴

داشتن حق رأی از جمله حقوق مدنی تمام شهروندان محسوب می گردد که در قانون اساسی افغانستان تسجیل گردیده است. و دولت مکلف است زمینه دسترسی تمام اتباع کشور را به مراکز اخذ رای جهت انتخاب رئیس جمهور، اعضای شورای ملی، اعضای شورای ولایتی و سایر بخش های که مطابق قانون از طریق انتخابات تعین میگردند فراهم نماید. البته نحوه انتخاب و استعمال رای به کاندید دلخواه در شرایط مناسب بدون از ارعاب ، تشویش و تهدید همانگونه که در قانون اساسی و قانون انتخابات و قانون مدنی افغانستان تعریف گردیده است. به گونه مستقیم، سری و آزاد باشد که نیازی به تطویل کلام درین فصل و باب احساس نمی شود. اما در حقیقت در تمام ولایات کشور به استثنای برخی مراکز، مقوله انتخابات چیزی بیشتر از یک درامهء مضحکه جهت اغفال مردم و به کرسی نشانیدن صاحبان زر و زور و تزویر نیست؟؟!!

در ولسوالی ها و قریجات آرای مردم بعد از چندین مرحله خرید و فروش در سطوح مختلیف بالاخره در محور قوم، منطقه و حزب میچرخد و بدن اذن و اطلاع دارندگان حقیقی رای، برای افرادی که مورد نظر خان و قوماندان است اختصاص داده میشود و نام آنرا میگذارند انتخابات آزاد به شیوه  دیمو کراتیک و پسندیده ؟؟؟

  در ولایت غور شاید بدترین نوع انتخابات باشد، زیرا عمده ترین اختلافات قومی و سمتی و حزبی زایده انتخابات نامیمون و نا مبارکی میباشد پیامدهای نحس آن در خاطره زنده است ؛  اختلافاتی که کمر غوریها را بیشتر از پیش شکست و آنها را وادار ساخت تا طوری انفرادی، خانوادگی و حتی کلتوی به پیش هر کس و ناکس خم شوند، در وازه های بیشماری را دق الباب نمایند، ذلت و حقارت را قبول نمایند، برای خودی ها فحش و نا سزاگویی کنند و برای بیگانگان تملق و چاپلوسی نمایند!!  و در نتیجه اختلافات و دشمنی ها بحدی گسترده و دامنه دار گردد که اکنون در اعماق تمام خانواده های غوری در تمام سطوح ریشه دوانیده و روز از روز این غده سرطانی قویتر و مقاومت مردم فقیر و بی بضاعت غور ضعیفتر می شود. پس در مجموع میتوان گفت که یگانه چیزی که در طی این سه دوره انتخابات نصیب مردم غور شده همانا دشمنی و کینه و بغاوت است و بس!!

  اگر در انتخابات گذشته دقت بیشتر صورت گیرد بخوبی در میابیم که حتی سیاسیون غوری هم با وصف همه معاملات و تن فروشی ها کمترین بهره را از مزایای این شیوه زندگی اجتماعی حتی  از بخش مادی آن نصیب شدند....

ادامه دارد....


ن : غــــور
ت : شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲

از مدت دوهفته بدینسو در مرکز ولایت غور حالت اضطرار و حکومت نظامی اعلام گردیده است. مسئولین محلی ولایت غور علت این کار را نگرانی از بروز مشکلات امنیتی اعلام داشته و مدعی اند بخاطر جلوگیری از مشکلات امنیتی در روز های کمپاین انتخاباتی وضعیت اضطرار بر قرار شده است. اما چنین ادعایی واقعیت نداشته  صرف بخاطر عوام فریبی عنوان شده است. مسئولین محلی غور در اولین اقدام موتورسایکل های مردم بیچاره چغچران را توقیف و بعداً در بدل اخذ پول بعضی از آنها را رها و بعضی ها را به بهانه های مضحک مفقود الاثر  و لادرک اعلام نمودند. در قدم بعدی  تفنگچه های راجستر شدۀ متنفذین محلی غور را همراه با کارت جواز قوماندانی امنیه قید و ضبط نمودند.  در قدم سوم موتر های سواری مردم ولایت غور را طوری دستجمعی توقیف و به کندک نظم عامه واقع میدان هوایی چغچران انتقال دادند.

  طول مرکز چغچران 2.2 کیلومتر است. هنگام عبور از همین فاصله 50 مرتبه توسط مؤظفین امنیتی تمام عبور کنندگان  - سوار و پیاده-  تلاشی و مورد باز پرس قرار میگیرند؟؟؟

 علت اصلی اعلان حکومت نظامی در غور حقیقتاً موضوع انتخابات است؛ اما نه بخاطر تأمین امنیت انتخابات بلکه بخاطر ارعاب و وحشت مردم از پیامدهای  بعدی انتخابات می باشد. سید انور رحمتی والی غور در هماهنگی با بخش های امنیتی و سایر افراد وابسته به محمدکریم خلیلی جداً برای تیم  اشرف غنی احمد زی کمپاین های گستردۀ را راه اندازی نموده است. رحمتی نگران از تکرار حادثۀ 1388 می باشد. حادثه ای که باعث گردید تا آقای خلیلی نتواند به بازار چغچران برود و اجباراً از میدان هوایی طرف کابل فرار نماید. سیدانور رحمتی میخواهد برای مردم غور گوشزد نماید که اگر برای تیم که او میخواهد رأی ندهید نه توان برکناری او را دارید و نه  این مصیبت از بالای سرتان کوتاه میشود، پس بهتر است که از تکرار اشتباه گذشته پرهیز نموده و مطابق میل او  عمل کنید. از جانب دیگر دلیلی باشد برای تهیه گزارش بمراجع امنیتی در مرکز کشور که گویا در صورت که وضعیت امنیت تا این سرحد در مرکز چغچران بحرانی باشد، پس هیچ امیدی برای استقرار امنیت در مناطق دور دست و واحد های اداری به استثنای ولسوالی لعل و سرجنگل وجود ندارد.

   مردم غور بر خلاف سابقۀ پر افتخار تاریخی شان ظلم پزیر و مطیع زور می باشند؛ زمانی قطب الدین لچگ بادغیسی بالای یک ملت بزرگ در مرکز چغچران حکمروایی بی حد و حصر داشت و زمانی دیگر چهار احمق و کودن بنام مرغابی وامروز هم  آشغال های شمال و نوکران خلیلی!!

  چند نکته به اختصار باید به استحضار جناب سید انور رحمتی والی غور رسانیده شودکه : شما در صدد تأمین امنیت در حدود 15 کیلومتر از خاک ولایت غور می باشید. این موضوع نشاندهندۀ نهایت پائین بودن سطح معلومات شما از ساحه جغرافیایی 38666 کیلومتر می باشد. درضمن شما به زعم خود تان در تلاش تأمین امنیت برای در حدود 5000 پنج هزار رأی دهنده می باشید؛ درحالیکه ولایت غور با داشتن 238 مرکز رأیدهی حدوداً 400000 چهارصد هزار  نفر واجدالشرایط رأی دهی را دارای می باشد. که این موضوع برای هر فرد غوری که دارای عقل و خرد باشد مایه تأمل است!؟

  نکته دوم : شما و تیم همکار تان مدعی هستید که  اسناد مجموع موتر های مردم غور جعلی است. آیا شما حقیقتاً در فکر مبارزه با جعل کاران می باشید؟؟ اگر این ضمیر در وجود شما زنده باشد، پس نیم نگاهی بیاندازید به انتخابات گذشته و وضعیت فعلی در تمام سطوح کشور. آیا رئیس جمهور با جعل و تقلب بر اریکه قدرت تکیه نزده؟ آیا اعضای پارلمان و شورا های ولایتی بر اساس تقلب و جعل وتزویر امروزه بعنوان نمایندگان ملت قلمداد نمی شوند؟ آیا شما خود بعنوان یک شخص صالح و صادق از ولایت سرپل بخاطر خدمتگذاری به ولایت غور تشریف آوردید؟ آیا معاون شما بر اساس شایستگی و لیاقت به این سمت رسیده است؟ آیا شاروال شهر چغچران بر اساس قانون متصدی این پست گردیده است؟ آیا خورد ضابطان جبهه شمال بخاطر شایستگی در ولایت غور به رتبه ژنرالی ترفیع مینمایند؟؟؟

 نکته سوم: شما از بیخبری افسران و سربازان اردوی ملی و نظم عامه  بخاطر تطبیق پروژه های شخصی تان سؤ استفاده مینماید که در حقیقت تخطی آشکار از امور وظیفوی تان می باشد. سرکوب بیرحمانه مردم زی حسین و مسلمانانی که علیه امریکایی ها تظاهرات نمودند هنوز هم در ذهن ها زنده است!!

  جناب رحمتی ! شکی نیست که شما نسبت به سایر مسئولین حکومت محلی غور آدم نسبتاً خوبتر می باشید و اینهمه حرف ها بخاطری به آدرس شما گفته شد که شما مسئول اول این ولایت می باشید.

والله اعلم



ن : غــــور
ت : پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۲

سرانجام 13 بهمن فرا رسید و مبارزات انتخاباتی در کوچه و خیابان به شکل علنی آغاز گردید. درین میان سرنوشت غوری های سرگردان که درطی بیش از سه ماه گذشته همه ای  خانه های شهر کابل، هرات، مزار، بامیان، قندها، ننگرهار و...  را دق الباب و با دریوزه گری و تعهد های بیشمار متاعی بدست آوردند چه خواهد شد؟؟!!

  قبلاً در شبکه های اجتماعی عده ای از جوانان و اهل مطبوعات مطالبی را پیرامون وضعیت اسفبار مسافرین غور نشر کرده بودند که واقعاً برای هر غوری با احساس و وطن دوست مایه خجالت و شرمساری بود. زمانی این خصلت پست بیشتر تگان دهند و شرم آور بود که دیده میشد یک قوماندان ویک جوان و یک ملا درجریان یک روز با سه کاندید و شش معاون کاندید تعهد قرآنی میبستند و توسط مدیا پخش و نشر میگردید. به یاد دارم روزی را که یکی از قوماندانان کلان ولایت غور از صبح با آقای احمدضیا مسعود معاون اول داکتر زلمی رسول پیمان بسته بود و شام همان روز بدفتر داکتر عبدالله عبدالله بحضور داشت استاد عطا محمد نور  در بدل مبلغی پول نقد تعهد قرآنی کرد!!!!!

ایکاش این روند مضحک به یک و دو و حتی دها نفر خلاصه میشد و درضمن این سیرقهقرایی و شرم آور بعنوان یک روند دیموکراتیک و قانونی در قرأ و قصبات نهادینه نمی شد. امروز برای هر دهقان و چوپان و ساربانی که گفته شود برای کی رأی میدهی ، فوراً میگوید هرکس پول بیشتر داد.  در چنین حالتی مقصر اصلی مردم عوام نه بلکه سیاستمداران عوام و بی فرهنگ میباشند که سالهاست با دلالی و بیشرمی بالای گرده های مردم مظلوم غور حکمروایی مینمایند.

ملت مسلمان و با غیرت غور باستان !

بیائید به این روند ننگین خاتمه دهید، برای کسی رأی دهید که واجدشرایط و اهل رأی باشد. برای کسی رأی دهید که برای حل بحران وطن تان برنامه ای داشته باشد و بعد از اخذ رأی شما را فراموش نکرده و بفکر آبادی و آرامی این سرزمین بلاکشیده باشد.



ن : غــــور
ت : یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲

دومین متفکر جهان(!) لب به سخن گشود و چنان سخنانِ حکیمانه و اندیشمندانه‌یی در باب مشکلاتِ امروز و فردای افغانستان و حلِ علمیِ آن‌ها بر زبان راند که تاهنوز آنانی که این سخنان را شنیده‌اند، در حیرت‌اند و آنانی که نشنیده‌اند، بی‌صبرانه انتظار شنیدنِ دوبارۀ آن‌ها را دارند.
در هفتۀ گذشته، اشرف‌غنی احمدزی نامزد ریاست‌جمهوری افغانستان به همراه دو معاونش ـ جنرال عبدالرشید دوستم و سرور دانش ـ در میان شماری از هواخواهانِ خود سخنانی بر زبان آورد که لازم است

برخی جوانبِ آن کندوکاو شود.

اشرف‌غنی احمدزی که از سوی یک نهاد نامعلوم جهانی، نام دومین متفکر جهان را به خود اختصاص داده، در این سخنرانی نشان داد که فضیلت، تقوای علمی و شعور اندیشمندانه چیست و چرا او افتخار دست یافتن به چنین لقبی را داشته است!!
اگر واقعاً آقای احمدزی دومین متفکر جهان باشد، باید گفت که وای بر جهان و وای بر علم و وای بر اندیشه!! چون سخنان آقای احمدزی حتا در حد یک آدمِ بی‌سواد که هرگز مکتب نرفته و درس نخوانده هم قابل قبول نیست! آقای احمدزی با این سخنان نه تنها به مردم افغانستان اهانت کرد، که حتا به جهان علم و اندیشه نیز توهین بزرگی را روا داشت.
می‌گویند «تا مرد سخن نگفته باشد/ عیب و هنرش نهفته باشد». اشرف‌غنی احمدزی با باز کردنِ دهان و ارایۀ سخنانی چنان سخیف و کم‌مایه، عملاً از بی‌مایه‌گی و کم‌وزنی خود در عرصۀ دانش و اندیشه پرده برداشت. البته این بارِ نخست نیست که آقای احمدزی چنین سخنانی را بر زبان می‌آورد. او پیش از این، زمانی که متصدی پست برنامۀ انتقال مسوولیت‌ها از نیروهای خارجی به افغان بود نیز سخنانی شبیه به آن‌چه که هفتۀ گذشته بر زبان آورد، گفته بود. او در یکی از سخنرانی‌هایش در هنگام انتقال مسوولیت‌ها گفته بود که «ما حاضریم کاه بخوریم ولی نیروهای امنیتی خود را تقویت کنیم». شاید در این اظهارات، مخاطب آقای احمدزی خودش بوده، ولی معلوم نیست که چرا از ضمیر «ما» استفاده کرده بود. به هر حال، برای دانشمندان از این مسایل پیش می‌آید!!
باری برگردیم به سخنان حکیمانۀ دومین مغز متفکر جهان!
آقای احمدزی در این سخنرانی با لحنی جلف و بازاری، دیگر نامزدهای ریاست‌جمهوری را مورد خطاب قرار داد و گفت که حاضر است با آن‌ها در
۳۴ ولایت مناظره کند. خوب است به بخشی از سخنانِ آقای احمدزی آن‌گونه که از زبان خودشان بیرون شد، توجه شود: «اگر مناظره می‌کنند، در ۳۴ ولایت بیایند که مناظره کنیم ههههههه. اگر دفتر ندارند، ما برای‌شان دفتر خلاص می‌کنیم ههههههههه. اگر اسب می‌خواهند، اینه جنرال صاحب دوستم برای‌شان اسب می‌دهد ههههههههه. اگر مناظره کرده نمی‌توانند ههههههه بیایند بزکشی کنیم؛ جنرال صاحب دوستم با آن‌ها بزکشی می‌کنند ههههههههههههههههههه.» این عینِ جملاتی‌ست که آقای احمدزی به عنوان دومین مغز متفکر جهان در آن سخنرانی بر زبان آورد. نمی‌دانم بر سرِ شنونده‌گانِ این سخنان چه گذشته است؛ چون من وقتی در خانه و از پردۀ تلویزیون این سخنان را می‍شنیدم، به جای این‌که حیرت‌زده شوم، دلم می‌خواست که زار زار به حالِ خود و جامعۀ خود بگریم. بگریم که زبان و بیانِ فردی که به اندیشمندی در این کشور شهره است تا این اندازه تُنک و بازاری است. بگریم برای همۀ کتاب‌های خود که در قفسۀ کتاب‌خانه‌ام با شنیدن این سخنان، چیزی جز ریشخند نمی‌نمودند. بگریم به حالِ مردم بیچاره و بی‌پناه افغانستان که این عده ۱۳ سال است که بر گرده‌های‌شان فرمان می‌رانند!
خوب است به صورت ماده‌وار به برخی از سخنانِ آقای احمدزی پرداخته شود:
۱) نشستی که آقای احمدزی در آن شرکت ورزیده بود و سخنانی که بر زبان آورد، برای زمان آغاز مبارزاتِ انتخاباتی بود. اما پرسش این‌جاست که آیا زمان مبارزات انتخاباتی آغاز شده که یکی از نامزدهای انتخابات ریاست‌جمهوری به صورت آشکار دست به تخریب دیگران و برجسته کردنِ خود می‌زند؟ آن‌هم چه برجسته کردنی!! چرا کمیسیون‌های انتخاباتی و به‌ویژه کمیسیون شکایات انتخاباتی در برابر چنین نشستی که از آن بوی مبارزات انتخاباتی به صورت آشکار به مشام می‌رسد، خاموشی اختیار کرده‌اند؟ آیا یک عده از نامزدهای انتخاباتی، مستثنا از دیگران هستند که هر وقت دل‌شان خواست برای خود کمپاین کنند؟ در این مورد حتا دیگر نامزدهای ریاست‌جمهوری نیز آرام نباید بنشینند و با ثبت کردن شکایت در کمیسیون شکایات انتخاباتی، نسبت به چنین وضعیتی باید واکنش نشان دهند.
۲) وقتی آقای احمدزی می‌گوید که اگر دیگر نامزدهای ریاست‌جمهوری دفتر ندارند او حاضر است برای‌شان دفتر باز کند، به چه معناست؟ آیا می‌خواهد پول‌های خود را به رخ دیگران بکشد و بگوید که اگر شما پول ندارید، چرا در انتخابات شرکت کرده‌اید؟ از جانب دیگر، آقای احمدزی این‌همه پول‌های بادآورده را از چه منبعی گرفته که می‌خواهد در ۳۴ ولایت برای ۱۰ نامزد دیگر انتخابات ریاست‌جمهوری، دفتر و امکانات بدهد؟ آیا آقای احمدزی ثابت کرده می‌تواند که این پول‌ها از راه مشروع به‌دست آمده و به‌اصطلاح حلال است؟… آقای احمدزی از معمارانِ حکومت فعلی‌ست و در ده سال گذشته نیز در سمت‌های کلان وظیفه اجرا کرده است؛ از کجا معلوم که او پول‌هایی را که به رخِ دیگران می‌کشد، از راه‌های غیرقانونی به‌دست نیاورده باشد؟
۳) آقای احمدزی می‌گوید که جنرال صاحب دوستم حاضر است برای دیگر نامزدهای ریاست‌جمهوری اسب بدهد و در بزکشی با آن‌ها شرکت کند. این سخنان آیا نشانۀ نگاه تحقیرآمیزِ او نسبت به آقای دوستم نیست؟!… لحن و بیانِ آقای احمدزی نشان می‌داد که او به جنرال دوستم در حدِ یک ابزار نگاه می‌کند و ارزشی بیشتر از یک سوارکار برایش قایل نیست.
آقای احمدزی در سال
۲۰۰۹ هم نسبت به جنرال دوستم طی یک مقاله که در یکی از نشریه‌های انگلیسی به نشر رسید، چنین دیدگاهی را تبارز داده بود. او در آن مقاله از حامد کرزی انتقاد کرده بود که چرا در انتخابات ریاست‌جمهوری در کنار جنرال دوستم که به زعم وی قاتل مردم است، قرار گرفته. از جانب دیگر، این سخنان آقای احمدزی، از نوعی نگاه قبیله‌ییِ وی به دیگر اقوام و ملیت‌های کشور حکایت دارد. آقای احمدزی آگاهانه و یا ناآگاهانه نشان می‌دهد که به دیگر اقوام و ملیت‌های کشور، تنها در حد یک ابزار سیاسی نگاه می‌کند و ارزشی بیشتر از آن برای‌شان قایل نیست.
۴) آقای احمدزی در این سخنان، دیگر نامزدهای ریاست‌جمهوری را به مناظره با خود دعوت کرد، درحالی‌که خود ادب سخن گفتن و مناظره را نمی‌داند. آیا توهین و دشنام دادن به دیگران، مناظرۀ انتخاباتی است؟ این سخنان عملاً با مقولۀ آزادی بیان در تضاد قرار دارند و باید از راه‌های قانونی گویندۀ آن مورد پیگرد قرار گیرد. چون در دموکراسی‌ها، آزادی بیان و جود دارد و نه آزادی عمل. برخی کلمات و واژه‌گان در حد عمل قرار می‌گیرند و آن‌وقت است که دایرۀ آزادی بیان شکسته می‌شود. دشنام، افترا، توهین و چیزهایی از این قبیل، جزوِ آزادی بیان نیستند و در دایرۀ آزادی عمل قرار می‌گیرند. آقای احمدزی حتا چنین معیارهایی را نمی‌داند و آن‌وقت از دیگران می‌خواهد که با او به مناظره بپردازند. من از آقای احمدزی که این‌قدر بر چیزفهمی خود غره است، می‌پرسم که روی چه مسایلی و با چه دستاوردهایی می‌خواهد با دیگران مناظره کند؟
کارنامۀ آقای احمدزی را در دولت آقای کرزی از هر طرف که بخوانیم، کارنامه‌یی ناکام و شکست‌خورده است. آقای احمدزی زمانی که وزیر مالیه و بعد رییس دانشگاه کابل و بعدتر رییس کمیسیون برنامۀ انتقال مسوولیت‌ها بود، نشان داد که چه‌قدر با فوت‌وفن‌های کشورداری و مدیریت آشناست. او آدمِ بیمار و شکست‌خورده‌یی است که حتا در حد یک نویسندۀ پاورقی‌نویس روزنامه‌های انگلیسی‌زبانِ جهان هم تبارز نداشته است. من از آقای احمدزی می‌پرسم که: شما با این اوصاف، چه‌گونه لقب دومین متفکر جهان را یدک می‌کشید؟ چند کتاب و چند رسالۀ تحقیقی از شما به نشر رسیده و این نوشته‌ها چه تأثیری در جهانِ فکر و اندیشه به‌جا گذاشته است؟ در جهانی که افرادی چون اسلاوی ژیژک فیلسوف بزرگ را ـ که آقای احمدزی به گَردش هم نمی‌رسد ـ اندیشمند و متفکر نمی‌دانند، او با چه توشه‌یی این لقب را از آنِ خود کرده است؟!!
در ضمن می‌خواهم به همۀ نامزدهای ریاست‌جمهوری افغانستان توصیه کنم که از مناظره با چنین فردی که ادبِ سخن گفتن را نمی‌داند، بپرهیزند. چون هتک حرمت و هوچی‌گری، یک چیز است و مناظره و گفتن سخنانِ سنجیده و معقول، چیزی دیگر. چنان‌که سعدی بزرگ توصیه می‌کند که: دلایل قوی باید و معنوی / نه رگ‌های گردن به حجت قوی. آقای احمدزی اگر حرفی برای گفتن دارد، می‌تواند با زبان استدلال و منطق بیان کند و نه با مسخره‌گی و حرف رکیک حواله کردن به نشانی دیگران.
در پایان می‌خواهم گلایه‌یی از جنرال دوستم هم داشته باشم که با گفتن برخی سخنان، روحیۀ تساهل و دیگرپذیری را زیر سوال برد. بدون شک او در گفتن این سخنان چندان مقصر نیست؛ زیرا کسانی که از او خواسته بودند این سخنان را بگوید، اهداف دیگری را دنبال می‌کنند که هرگز با آرزوهای جنرال دوستم همخوانی ندارند.


ن : غــــور
ت : شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲

شاید بتوان یکی از مهم‌ترین مسوولیت‌ها و وظایفی را که والدین در مقابل نوجوانان خود دارند وظیفه تربیتی آن‌ها به شمار آورد؛ وظیفه‌ای که اگر خوب و درست از عهده آن برآیند، نتیجه‌اش آینده‌ای درخشان و مطمئن برای فرزندان است.

روزنامه سلامت بر این مطلب افزوده است:

اگر پسر نوجوان دارید حتماً بخوانید!
تربیت پسر نوجوانحالا اگر می‌خواهید به عنوان والدینی دلسوز و مسئول، آینده جسمی و روانی پسران خود را تأمین کنید، رعایت این نکات را فراموش نکنید:

۱) پدر و مادر قبل از هر دوست ناباب یا جامعه ناسالمی می‌توانند رفتارهای پرخطر را به فرزندان شان بیاموزند. نتیجه تازه‌ترین تحقیقات روی بیش از ۲۰۰۰ نوجوان که به مصرف سیگار و مواد مخدر و… اعتیاد داشتند، نشان داده که ۴۰ تا ۶۰ درصد از این نوجوانان، برای اولین بار نحوه استعمال مواد دخانی را در خانه و توسط والدین خود آموخته‌اند؛ بنابراین اولین گام در دور نگه داشتن فرزندان از مواد مخدر، استعمال‌نکردن آن‌ها توسط والدین و به ویژه در منزل است.

۲) شما نمی‌توانید از نوجوانتان توقع داشته باشید که مدام در محیط‌های آلوده و در مجاورت افراد معتاد قرار داشته باشد و هیچ تمایل یا حس کنجکاوی نسبت به مصرف مخدرها از خود نشان ندهد؛ بنابراین از رفت و آمد با دوستان یا اقوامی که اقدام به مصرف مخدرها جلوی اعضای خانواده می‌کنند، خودداری کنید.

۳) با پرهیز از رذایل اخلاقی مانند دروغگویی، خشم و عصبانیت بی‌موقع یا ناسزاگفتن، الگوی رفتاری مناسبی برای نوجوانتان باشید.

۴) بسیاری از پدران دوست دارند آینده‌ای را که برای خود متصور بوده‌اند و به آن نرسیده‌اند برای پسرانشان ترسیم کنند، اما خیلی از افسارگسیختگی‌ها و فاصله‌های بین والد و فرزند از همین جا شروع می‌شود. شما به عنوان یک پدر خوب، فقط وظیفه شناساندن راه‌های صحیح و غلط به فرزندتان و مشورت کردن با او در مورد علاقه‌مندی‌هایش را دارید و بهتر است انتخاب نهایی را به عهده فرزندتان بگذارید.

۵) بسیاری از پسران از گوش دادن به نصیحت‌ها و توصیه‌های همیشگی گله‌مندند و فکر می‌کنند که نصیحت بیش از حد یعنی عدم اعتماد خانواده و کوچک شمردن آن‌ها. شما می‌توانید با خریدن انواع کتاب‌ها یا فیلم‌های آموزنده، فرزند خود را نسبت به مسائل و مشکلات موجود در جامعه به طور غیرمستقیم آگاه کنید.

۶) پسران در سنین نوجوانی علاقه خاصی به استقلال، جدا شدن از خانواده و پیوستن به گروه هم‌سالان دارند و نگرانی بسیاری از والدین، از ناشناخته بودن دوستان فرزندشان نزد آن‌هاست.

شما برای اینکه هم فرزندتان را خوشحال کنید و هم با دوستان جدیدش بیشتر آشنا شوید، می‌توانید هر چند وقت یک بار، یک مهمانی دوستانه ترتیب دهید و دوستان فرزندتان را هم با خانواده‌هایشان به صرف یک عصرانه ساده دعوت کنید. شما می‌توانید برای تسلط بیشتر به روابط فرزندتان هم، ماهی یک بار، یک برنامه کوهنوردی با دوستان فرزندتان و خانواده آن‌ها بچینید.

۷) از تحقیر، توهین یا مقایسه‌کردن پسرتان با دیگران به شدت پرهیز کنید؛ چون انجام این اعمال موجب پرخاشگر و زورگو شدن آن‌ها در آینده می‌شود و این گونه فرزندان تحقیر شده بعد از رسیدن به استقلال سعی می‌کنند با توسل به زور وجود و قدرتشان را به دیگران اثبات کنند.

۸) پسران، پدران آینده‌اند و باید مسوولیت‌پذیر بار بیایند؛ بنابراین انجام برخی از کارهای خانه را حتی اگر خیلی کم و پیش پا افتاده باشند به عهده پسرتان بگذارید؛ کارهایی مانند خرید نان یا گذاشتن کیسه زباله بیرون از منزل.

۹) پسران در سنین نوجوانی علاقه زیادی به دیده و پذیرفته شدن از طرف جامعه دارند؛ بنابراین برای این کار اقدام به عوض کردن ظاهر و نوع پوشش خود می‌کنند. در مواجهه با این گونه مسائل، شما نباید با پرخاشگری و توهین فرزندتان را از تغییر ظاهرش منع کنید، بلکه باید با زبانی خوش و دلیل و منطق مناسب، او را تشویق به پذیرفته شدن از راه‌های دیگری غیر از تغییر ظاهر غیر متعارف کنید. از او بخواهید که رشته هنری یا ورزش مورد علاقه‌اش را به صورت حرفه‌ای ادامه دهد و موفقیت‌ها و قهرمانی‌های پیاپی‌اش سبب غرور و افتخار خودش و شما باشد.

۱۰) آزادی مفرط ، بیشتر مخرب است نه موثر. شما با آزاد گذاشتن فرزند پسرتان در هر زمینه‌ای و برآورده کردن همه نیازهای او، فردی متکبر و خودخواه از او می‌سازید و موجب می‌شوید که او فکر کند در همه مکان‌ها و زمان‌ها، هر کاری که دلش بخواهد می‌تواند انجام دهد، اما وقتی طی زندگی با مسائلی غیر از آنچه باب میل اوست روبرو شود، یأس و ناامیدی سراسر وجودش را فرا می‌گیرد و عاقبت این نوجوانان چیزی نمی‌شود جز احساس پوچی و

۱۱) پسرها عمدتا عهده‌دار چرخاندن چرخ مالی و اقتصادی زندگی در آینده هستند؛ بنابراین بهتر است پدران، آن‌ها را با مسائل و مشکلات مالی و حساب و کتاب و نحوه صحیح پول خرج کردن آشنا کنند و از نوجوانی پس انداز کردن و صرفه‌جویی را به آن‌ها یاد دهند.

۱۲) این یک باور غلط است که دخترها بیشتر از پسرها به محبت نیاز دارند. پسرها هم به اندازه دخترها به محبت و حمایت عاطفی خانواده‌شان احتیاج دارند؛ پس وظیفه یک پدر یا مادر مهربان که به فکر سلامت روان فرزندش است، رعایت تعادل و عشق ورزی به همه فرزندان است.

۱۳) معمولاً پسرها با پدرانشان راحت‌ترند و بهتر می‌توانند مشکلاتشان را با آن‌ها در میان بگذارند؛ بنابراین به عنوان یک پدر مسوول، روزی یک ساعت از وقتتان را به پسرتان اختصاص دهید و او را در راه حل مشکلاتش یاری کنید. فقط حواستان باشد که خشونت و پرخاش، جایی در راهنمایی‌هایتان نداشته باشد تا فرزندتان از مشورت کردن با شما پشیمان نشود و مشکلاتش را خارج از خانه و به روش‌های نادرست حل نکند.

۱۴) پسربچه‌ها علاقه شدیدی به بازی‌های خشن کامپیوتری دارند. برای جلوگیری از ناراحتی‌های جسمی و روحی فرزندتان، از تنها و آزاد گذاشتن او برای ساعت‌ها بازی با کامپیوتر خودداری کنید.

۱۵) بد نیست که حساب دخل و خرج فرزندتان را داشته باشید و دورادور بدانید که او پول‌هایش را چه طور خرج می‌کند. شاید باور نکنید اما خرید سیگار می‌تواند به سادگی خریدن یک بسته آدامس یا پفک باشد!

۱۶) به پسرتان بیاموزید که زورگویی و قلدری راه معقول و پسندیده‌ای برای رسیدن به خواسته‌ها نیست؛ بنابراین بهتر است برای حل مشکلاتش راه‌های منطقی و آرام را پیش گیرد تا محبوبیتش پیش اطرافیان بیشتر شود.

۱۷) پسرها به خاطر موقعیت خانوادگی خاصی که در آینده دارند و باید مسوول و مدیر یک زندگی شوند، نیاز زیادی به اعتماد به نفس بالا دارند. شما می‌توانید با سپردن کارهای مهم به پسرتان و گفتن این جمله که «من می‌دانم تو به بهترین شکل ممکن این کار را انجام می‌دهی» اعتماد به ‌نفس فرزندتان را بالا ببرید و حس مفید بودن را به او القا کنید.

۱۸) با مسوولان و مشاوران مدرسه او در تماس باشید تا بتوانید از تغییرات احتمالی روانی یا تحصیلی فرزندتان خبردار باشید.

۱۹) برای این که پسرتان احساس نکند به خاطر جنسش هیچ محدودیتی ندارد، قوانین خانواده را بنویسید و به دیوار اتاقش بچسبانید و حتماً ساعات ورود و خروج را طبق مقررات خانواده درج کنید و اگر دیدید که او از حدش تجاوز کرد، بنا به روحیاتش، تنبیه یا تشویقی برایش در نظر بگیرید تا بهتر شرایط خانواده را بپذیرد.

۲۰) جوری رفتار نکنید که فرزندتان احساس کند برای هر کاری باید نظر شما را رعایت کند و حق انتخاب در هیچ زمینه‌ای را ندارد، این رفتار او را سرخورده می‌کند. انتخاب رنگ اتاق، لباس یا نوع تغذیه را به عهده خودش بگذارید.

۲۱) هیچ گاه در برابر دختر یا فرزند کوچک‌ترتان به پسرتان نگویید که تو بزرگی یا پسری و این رفتارها از تو بعید است. عادلانه قضاوت کنید و به فرزندانتان بیاموزید که به یکدیگر احترام بگذارند و حقوق یکدیگر را هم رعایت کنند.


ن : غــــور
ت : جمعه یکم آذر ۱۳۹۲

به گزارش پیام آفتاب، 120 سال پیش در چنین روزی، که مصادف است با 21 عقرب و 12 اکتبر،‌ توافقنامه‌ای میان امیرعبدالرحمان خان و سر مارتین دیورند بسته شد که بعدا به «معاهده دیورند» شهرت یافت. به موجب این توافقنامه سرحدات کنونی افغانستان با پاکستان از واخان در شرق تا مرز ایران در جنوب غرب مشخص شد و بخش های وسیعی از خاک افغانستان به انگلیس ها واگذار شد. از طرفی،‌ در برهه کنونی از تاریخ سیاسی کشور، افغانستان در حال امضای معاهده‌ای امنیتی و بلند مدت با آمریکا است که برخی مفاد آن از نظر بسیاری از کارشناسان  امور و سیاستمداران کشور به ضرر ملت افغانستان تمام خواهد شد.

پیام آفتاب بر این شد تا با بررسی بسیار مختصر اوضاع سیاسی کشور در سال 1893 و تطبیق آن بر اوضاع کنونی، شرایط لازم برای امضای توافقنامه دوجانبه امینیتی(BSA) افغانستان-آمریکا را مورد بررسی دقیق تر قرار دهد.

افغانستان، از آغاز استقلال و تشکیل حکومت های مستقل، به دلیل قرار گرفتن در موقعیت ژئوپلتیکی هلال مرکزی آسیا،  همواره مورد چشم داشت کشورهای استعمارگر بوده است. بر اساس تئوری های سیاسی قُدما، هر کس که بر این نقطه از جهان تسلط داشته باشد، می تواند تمام کشورهای اطراف را تحت تسلط خود قرار دهد. از همین رو استعمار، با دسیسه های مختلف، ملت افغانستان را متحمل مشقات و مضرات فراوانی کرده است.

از جمله این دسیسه‌ها توافقنامه‌هایی بوده است که حاکمان کشور در برخورد با استعمار به امضا رسانیده اند. با مطالعه تاریخ متوجه می شویم که در عمده موارد، این قراردادها به ضرر ملت افغانستان تمام شده است.

یکی از این قراردادها که تمامیت ارضی کشور را در مواجه با استعمار پیر انگلیس به بازار حراج گذاشت، توافقنامه دیورند است که میان عبدالرحمان خان و «سر مارتین دیورند» به عنوان دبیر امور خارجه هند انگلیسی در کابل به امضا رسید.

امضای این توافقنامه در سلسله توافقنامه های پیش از آن بود که در تمام آنها افغانستان در مواجهه با هند بریتانیایی دچار ضررهای فراوان و از دست دادن قسمت های وسیعی از خاک افغانستان شد.

 معاهده مثلث لاهور 

این توافقنامه سه جانبه میان «شاه شجاع» نوه احمدشاه درانی، «مکناتن» نماینده حاکم انگلیسی هند و «رنجیت سینگ» پادشاه پنجاب در 26 جون  1838 م. که در هیجده ماده تنظیم یافته بود به امضا رسید. این اولین توافقنامه از سلسله توافقنامه هایی بود که حاکمان افغان، با آن تمامیت ارضی افغانستان را به چالش کشیدند.


ن : غــــور
ت : جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۲

در کتاب "سیره حسن رضی الله عنه " اثر دکتر محمد علی صلابی از مورخین معاصر چنین آمده است:

پس از این‌که مذاکرات و گفتگوهای حسن بن علی و معاویه رضی الله عنهم پیرامون صلح، به نتیجه رسید، حسن رضی الله عنه درصدد آن برآمد که ذهن پیروان خویش را برای مطرح کردن صلح آماده کند. از اینرو بالای منبر رفت و آنچه را میان وی و معاویه گذشته بود، با عموم مردم در میان نهاد. در همان حال که آن بزرگوار، مشغول سخنرانی بود، عده‌ای از همراهان نظامی او، به سویش یورش بردند تا وی را به قتل برسانند. اما خداوند متعال، این بار نیز را از این سوءقصد نجات داد. بلاذری، متن سخنرانی حسن بن علی رضی الله عنه را به شرح ذیل، نقل نموده است:

«همانا من امیدوارم که خیرخواه‌ترین مردم نسبت به مخلوقات خداوند باشم و در دل، ذره‌ای کینه به کسی ندارم. هیچ‌گاه بر کسی بدی روا نمی‌دارم و دوست ندارم که کسی را گرفتار سختی و مشقت ‌نمایم. ای مردم! بدانید که اگر به خاطر اتحاد و انسجام مسلمانان، به امر ناگواری تن دهید، این، برایتان خیلی بهتر از آنست که به خاطر امیال و خواسته‌های شخصی، موجبات تفرقه و از هم‌گسیختگی امت اسلامی را فراهم کنید. ای مردم! تصمیمی که من برای شما گرفته‌ام، از تصمیمی که خودتان برای خویش گرفته‌اید، بهتر است؛ پس با من مخالفت نکنید و آنچه را که می‌گویم، بپذیرید. خداوند، من و شما را بیامرزد».

پس از آنکه سخنرانی حسن رضی الله عنه پایان یافت، برخی از حاضران، به یکدیگر نگریستند و گفتند: به خدا سوگند که حسن بن علی رضی الله عنه احساس ضعف و ناتوانی کرده و به صلح با معاویه تن داده است. دیری نپایید که عده‌ی زیادی به خیمه‌ی حسن بن علی رضی الله عنه حمله بردند و به تاراج آن پرداختند؛ چنانکه فرش زیر پای حسن رضی الله عنه را کشیدند و آن‌گاه، عبدالرحمن بن عبدالله بن ابو‌جعال ازدی به سوی حسن بن علی رضی الله عنه رفت و ردای آن بزرگوار را که به دور گردنش پیچیده شده بود، به شدت گرفت و کشید... .

سرانجام یکی از خوارج از تیره‌ی بنی اسد بن خزیمه از طایفه‌ی بنی نضیر بن قعین الحارث بن ثعلبه بن دودان بن اسد، به نام جراح بن سنان (جراح بن سنان، شخصیتی است که سابقه‌ی شرارت داشته و از جمله کسانی بوده که در زمان خلافت عمر بن خطاب رضی الله عنه به سعد بن ابی وقاص تهمت زده و در صدد عزل وی از امارت کوفه برآمده است. سعد رضی الله عنه این افراد را نفرین نمود و سرانجام آنان خاتمه‌ی به خیر نشد. طبری (4/141)) در مکانی به نام «مظلم» در «ساباط» (که در کناره‌ی غربی دجله قرار دارد، منتظر حسن بن علی رضی الله عنه نشست؛ به محض این‌که حسن بن علی رضی الله عنه به آنجا رسید، شخص مذکور، از مرکبش فرود آمد و خطاب به حسن رضی الله عنه گفت: «ای حسن! آیا تو نیز همچون پدرت مشرک شده‌ای؟ و سپس خنجری را که در دست داشت، بر ران حسن بن علی رضی الله عنه فرو کرد و بدین سان زخمی کاری بر کفل حسن رضی الله عنه نهاد. حسن بن علی رضی الله عنه در دفاع از خویش ضربه‌ای به صورت جراح بن سنان زد و سرانجام هر دو بر زمین افتادند. عبدالله بن الخضل الطائی (وی، قاتل توابینی بود که در سال 65هـ ق به خونخواهی حسین رضی الله عنه برخاسته بودند) بلافاصله خود را به جراح رسانید و خنجر را از او گرفت. ظبیان بن عماره‌ی تیمی (از تابعین مقیم کوفه) نیز بینی وی را گرفت و قطع نمود و آن‌گاه تکه‌ی آجری را آن‌چنان بر فرق و صورتش کوبید که به مرگ وی انجامید. حسن بن علی رضی الله عنه را پس از این ماجرا به مدائن بردند… سپس سعد بن مسعود، طبیبی برای مداوای حسن بن علی رضی الله عنه آورد تا از وی مراقبت کند و چون حسن رضی الله عنه بهبود یافت، او را به قصر البیض در مدائن بردند.

هلال بن خناب (هلال بن خباب العبدی، صدوق است (التقریب، ص575)) می‌گوید: حسن بن علی رضی الله عنه فرماندهان سپاه خویش را در قصر مدائن فرا خواند و خطاب به آنان فرمود: «ای اهل عراق! شما سه بدی (و خیانت) در حق من مرتکب شدید که هیچ‌گاه از ذهنم نمی‌رود و فراموشم نخواهد شد. 1ـ اینکه پدرم را به قتل رساندید. 2ـ اینکه مرکبم را زخمی کردید (و به من حمله‌ور شدید). 3ـ اینکه آنچه داشتم، به تاراج بردید. یا فرمود: ردایم را کشیدید، حال آنکه با من بیعت کرده و متعهد شده بودید که با هر کس صلح نمایم، شما نیز صلح کنید و با هر کس بجنگم، شما نیز بجنگید. بدانید که من با معاویه رضی الله عنه بیعت کرده‌ام؛ پس شما نیز از او اطاعت نمایید. سپس حسن بن علی رضی الله عنه از منبر پایین آمد و وارد قصر شد. الطبقات ابن سعد،‌ (1/324).


ن : غــــور
ت : شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۲
  آمریکا به دنبال امضای پیمان استراتژیک امنیتی میان خود و افغانستان است و از طریق این پیمان نیز اهداف و منافع خودش را دنبال می‌کند که البته امری طبیعی است.
اما همین امر طبیعی از دید مردم و مقامات افغانستان، ناقض حقوق و حاکمیت ملی آنهاست.
مردم افغانستان از این می‌ترسند که امضای پیمان علاوه بر تحمیل شرایط خفت‌بار، اوضاع آنها را نیز چه به لحاظ امنیتی و چه به لحاظ بازسازی کشور بهبود نبخشد.
در این میان، «حامد کرزی»رئیس جمهور افغانستان، بین خواسته آمریکا و آرمان‌های مردم خود گیر افتاده است و به همین خاطر، مواضع متناقض و دوپهلو اتخاذ می‌کند، زمانی می‌گوید امضای این پیمان برای مردم افغانستان موهبت به همراه دارد و آرزو می‌کند که در زمان حاکمیت وی، این پیمان به امضا برسد. اما این موضع همیشگی رئیس جمهور افغانستان نیست، چرا که وی به همان میزانی که در له پیمان حرف می‌زند، علیه آن نیز موضع می‌گیرد، مسئله‌ای که هم مردم افغانستان و هم مقامات واشنگتن را به قدر کافی گیج کرده است!


ن : غــــور
ت : جمعه هفدهم آبان ۱۳۹۲

بر‌اساس مفاد قانون اساسی افغانستان، قدرت سیاسی در این کشور مشروعیت خود را از طریق انتخابات آزاد و عادلانه به‌دست می‌آورد. انتخابات سال آینده از هر نگاه از سایر انتخابات‌ها متفاوت می‌باشد. تصویب و توشیح قانون جدید انتخابات، انتقال نظامی از نیروهای خارجی به نیروهای افغان، بیرون‌رفتن برخی از نیروهای خارجی از افغانستان در سال آینده، افزایش ناامنی و تنش میان جریان‌های مختلف سیاسی از شاخصه‌های اساسی این انتخابات‌اند.
در دموکراسی‌ها یک دولت، مشروعیت خود را از انتخابات و نتایج حاصله از اراده مردم به‌دست می‌آورد، اما مشروط به این‌که انتخابات طبق قانون به‌طور شفاف، آزاد و عادلانه برگزار شود و زمینه‌های لازم برای شرکت در انتخابات سراسری فراهم شود. برای یک انتخابات مشروع معیارها و شرایطی وجود دارند که لازمه اعتبار و مشروعیت انتخابات است. در این مقاله کوشش می‌کنم تا این معیارها و مشخصات را مورد مطالعه قرار دهم.

الف: مشخصات یک انتخابات آزاد و عادلانه

۱- انتخابات آزاد

- آزادی بیان و اندیشه برای کاندیداها، رای‌دهندگان، رسانه‌ها و دیگران؛

- آزادی گردهمایی و اجتماعات؛
- رفع موانع در رابطه به تبلیغات انتخاباتی و به راه‌اندازی پروسه انتخابات؛
- نبود موانع برای مشارکت آزادانه مردم در انتخابات؛
- رای‌دهی سراسری مبتنی بر مساوات؛
- آزادی انتخاب.
۲- انتخابات عادلانه
- پروسه شفاف؛
- موجودیت سیستم انتخاباتی که برای یک گروه خاص برتری قایل نباشد؛
- ایجاد یک اداره انتخاباتی مستقل و بی‌طرف؛
- برخورد غیرجانب‌دارانه و متوازن با همه کاندید‌اها از سوی رسانه‌ها، نیروهای امنیتی، عدلی و قضایی؛
- تبلیغات صادقانه؛
- بی‌طرفی برنامه‌های آموزشی انتخاباتی؛
- رسیدگی به مراکز رای‌دهی برای همه اطراف ذی‌دخل در انتخابات؛
- سری بودن رای؛
- مدل یگانه برای برگه‌های رای‌دهی؛
- مراکز رای‌دهی متناسب با شمار رای‌دهندگان؛
- برخورد با رای‌دهندگان با برابری به‌شکل عادلانه؛
- احترام به پروسیجرهای پیش‌بینی شده در قوانین و مقررات.


ن : غــــور
ت : سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲

 آقای کرزی گفته که اگر مذاکرات صلح در افغانستان انجام ‌می‌شد، تابلو و پرچم دفتر طالبان پایین نمی‌شد

اگر لوحه و پرچم "امارت اسلامی طالبان"، در افغانستان بلند شود، کسی آنرا پایین نمی کند؟!

مگر ارتش و پلیس افغانستان، برای پایین کشیدن پرچم "امارت اسلامی طالبان"، نمی جنگند؟

برادر خواندن جنگجویان طالب از سوی رئیس جمهور حامدکرزی، دیگر کهنه شده است و حتی دیگر خوراک رسانه‌های خرده‌گیر هم نیست.

او به حدی این قرابت با طالبان را در پیام هایش تکرار کرد، که حالا برادری شان به رسمیت شناخته شده است.

با این وجود، به نظر می‌رسید که آقای کرزی با خواست‌های سیاسی طالبان مشکل جدی دارد و واکنش حکومتش در برابر پرچم و لوحه‌ی طالبان در قطر اوج تفاوت این دو دیدگاه را نشان می‌داد. ولی پیام عیدانه‌ رئیس جمهور کرزی، پرسش های جدیی تازه‌ را در مورد تفاوت‌های دیدگاه حکومت کنونی و جنگجویان طالب، بر انگیخته است.

رئیس جمهور کرزی،  به صراحت به طالبان گفت که شما اگر در افغانستان پرچم و لوحه‌تان را بلند می‌کردید، کسی آنرا پایین نمی‌آورد و خطاب به آنها گفت که "شما در جای بیرق (پرچم) بلند کردید که تنها مهمان بودید، صاحب خانه نبودید به همین دلیل به همان سرعت که بلند شده بود، پایین کشیده شد."

"به نظر می‌رسد جریانات ماه‌ها و هفته‌های اخیر نشان می‌دهد که طالبان احتمالا با پشتیبانی پاکستان و همسویی ایالات متحد آمریکا، به خواست مورد نظرشان که حالا کنترل بخش از افغانستان است دست بیابند و از ادعای حاکمیت بر کل افغانستان، بگذرند. گلبدین حکمتیار، رهبر حزب اسلامی افغانستان، نیز در پیام عیدی خود به نحوی به این اذعان کرده و از احتمال تجزیه افغانستان به نفع "اقلیت‌های قومی" سخن گفته است."

اگر قرار نیست که در برابر داعیه‌ "امارت اسلامی طالبان" و برداشت‌های که آنها از شریعت اسلام دارند، ایستادگی شود، پس ۳۵۰ هزار نیروی مسلح افغانستان، در برابر چه می‌جنگند؟

پشت پرده بسته شدن دفتر قطر

برخی تحلیل ها این سخنان آقای کرزی را حساب ناشده دانسته بودند که گویا جناب رئیس جمهور، پیامدها و تبعات سخنانش را خوب نه سنجیده بود.

اما این پیام رئیس جمهور کرزی را همچنین می‌توان به نوعی همسویی فکری با طالبان تعبیر کرد. از سوی دیگر، این پیام بیانگر تحولات پشت پرده‌ی است که پس از بسته شدن دفتر قطر، میان کابل، اسلام آباد، شورای کویته و واشنگتن اتفاق افتاده است.

بلافاصله پس از هیاهوی پرچم و لوحه‌، حکومت افغانستان، آنرا توطئه‌‌ای برای تجزیه‌ افغانستان خواند و رئیس دفتر حامد کرزی، به گونه‌ ضمنی پاکستان و آمریکا را در پشت یک دسیسه برای تجزیه‌ افغانستان معرفی کرد.

خوب حالا اگر بپذیریم که بلند شدن دو پرچم و دو نام - «جمهوری اسلامی افغانستان» و «امارت اسلامی افغانستان»- برای کشور، خطر دوپارچه شدن و تجزیه را به دنبال دارد، چرا آقای کرزی فکر می‌کند که این خطر، در صورت جدی است که آنها در قطر یا جای دیگری خارج از افغانستان، دست به چنین کاری بزنند؟

چندی پیش رسانه‌ها از سرتاج عزیز مشاور روابط خارجی نخست وزیر پاکستان، نقل کردند که پاکستان طرح دادن شمار از ولایات افغانستان به گروه طالبان را مطرح کرده است.

تحلیل اظهارات و واکنش های حکومت افغانستان در دو ماه اخیر نشان می‌دهد آنچه که سبب نگرانی حکومت است، محتوای مذاکرات نیست و حتی خواست نهایی طالبان که بر افراشته شدن پرچم شان است، نیز خواب از چشم حکومت نمی رباید، بلکه بیرون ماندن حکومت افغانستان به ویژه آقای کرزی از این جریان سبب پریشانی آنها است و سخنان حامد کرزی در روز عید، دلیل بر این مدعا است.

آقای کرزی با دادن این پیام، به صورت ضمنی حاکمیت طالبان در بخش‌های از افغانستان را که تحت نفوذ آنهاست می‌پذیرد و به آن مشروعیت می‌دهد.

چندی پیش رسانه‌ها از سرتاج عزیز مشاور روابط خارجی نخست وزیر پاکستان، نقل کردند که پاکستان طرح دادن شمار از ولایات افغانستان به گروه طالبان را مطرح کرده است.

در آن زمان این پیشنهاد در محافل رسانه‌یی و سیاسی افغانستان، واکنش های فراوان بر انگیخت. هرچند این مسأله از سوی حکومت پاکستان رد شد، اما حامل این پیام به حکومت افغانستان، عمر داوودزی سفیر افغانستان در اسلام آباد بود که خود بیانگر جدیت پیام است.

یک هفته از این بحث نگذشته بود که سرتاج عزیز وارد کابل شد و نواز شریف در پیوند به این سفر گفت که سرتاج عزیز با پیام «روشن» به کابل می‌رود.

حال محتوای این پیام روشن چه بود؟ سرتاج عزیز چرا پس از این نقل قول جنجال برانگیز وارد کابل شد؟ آیا سرتاج عزیز همان بحث دادن ولایات مشخص به طالبان را مطرح کرد؟ چیزی زیاد در مورد آنچه در این دیدار گذشته است نمی دانیم.

اما پس از سفر این مقام ارشد پاکستانی، حکومت پاکستان اعلام کرد که به زودی دفتر طالبان در قطر دوباره گشایش خواهد یافت و شورای عالی صلح افغانستان نیز از این خبر استقبال کرد.

چراغ سبز پیام‌های عیدی

"تحلیل اظهارات و واکنش های حکومت افغانستان در دو ماه اخیر نشان می‌دهد آنچه که سبب نگرانی حکومت است، محتوای مذاکرات نیست و حتی خواست نهایی طالبان که بر افراشته شدن پرچم شان است، نیز خواب از چشم حکومت نمی رباید، بلکه بیرون ماندن حکومت افغانستان به ویژه آقای کرزی از این جریان سبب پریشانی آنها است و سخنان حامد کرزی در روز عید، دلیل بر این مدعا است."

یک روز پیش از عید، خبر نخستین دیدار رسمی اعضای گروه طالبان با نمایندگان دولت افغانستان، نشر شد. این خبر از سوی حکومت افغانستان، به رسانه ها داده شده بود.

در این دیدار، نمایندگان پاکستان و آمریکا نیز حضور داشته‌اند. طالبان که پیش از این هرنوع مذاکره با حکومت حامد کرزی را رد می کردند، ظاهراً برای نخستین بار رو در روی حکومت افغانستان نشسته‌اند.

در شب عید،  ، به رسانه‌ها رسید. این پیام، برخلاف دیگر پیام‌هایی طالبان که در چنین مناسبت‌های نشر می شد، لحن‌نرم تر داشت و «هل من مبارز» نمی گفت و حتی دیگر پیام حکومت یکجانبه‌ طالبان در سالهای پس از ۲۰۱۴ را بیان نمی کرد. پیام ملا عمر، گمان حقیقی بودن مذاکرات دبی را افزایش داد.

در برابر این موضع‌گیری ملایم، حامد کرزی نیز این بار از برادر خواندن طالبان فراتر رفت و گفت که اگر طالبان در افغانستان لوحه‌ امارت اسلامی و بیرق خود را بلند کنند، پایین کشیده نخواهد شد.

به نظر می‌رسد جریانات ماه‌ها و هفته‌های اخیر نشان می‌دهد که طالبان احتمالا با پشتیبانی پاکستان و همسویی ایالات متحد آمریکا، به خواست مورد نظرشان که حالا کنترل بخش از افغانستان است دست بیابند و از ادعای حاکمیت بر کل افغانستان، بگذرند.

گلبدین حکمتیار، رهبر حزب اسلامی افغانستان، نیز در  به نحوی به این اذعان کرده و از احتمال تجزیه افغانستان به نفع "اقلیت‌های قومی" سخن گفته است.

 

پیام عیدی ملاعمر برخلاف دیگر پیام‌هایی طالبان که در چنین مناسبت‌های نشر می شد، لحن‌نرم تر داشت و «هل من مبارز» نمی گفت و حتی دیگر پیام حکومت یکجانبه‌ طالبان در سالهای پس از ۲۰۱۴ را بیان نمی کرد.

در برابر، طالبان احتمالا اجازه خواهند داد شماری مورد نظر نیروهای بین‌المللی، افغانستان را به صورت صلح‌آمیز ترک کنند و به پایگاه‌های نظامی آمریکا، پس از سال ۲۰۱۴ حمله نخواهند کرد.

به این ترتیب پاکستان نیز در سرحداتش با افغانستان، با یک اداره‌ی مورد اعتماد خودش روبرو خواهد بود و در برابر امتیاز که می‌گیرد، از گسترش نا امنی به دیگر مناطق افغانستان، دستِ‌کم در کوتاه مدت صرف نظر خواهد کرد.

در صورت تحقق چنین سناریویی، حکومت افغانستان کمترین برد را در این میان خواهد داشت؛ بدین معنی که کنترل مستقیم حکومت بر بخشی از کشور از دست می‌رود و تحریک طالبان مشروعیت به دست می آورند.

اما تنها چیزی که برای دیگر نقاط کشور به دست می آید، امنیت برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و احتمالا ادامه‌ این امنیت نسبی، در صورت قانع بودن طالبان به محدوده‌ جغرافیایی که در زیر تسلط شان قرار خواهد گرفت.


ن : غــــور
ت : یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۲

گماشتن سید انور رحمتی بصفت والی غور توضیح واضحات فساد  است.

مواد اصلی قطعنامه قرار ذیل میباشد:

1 – ما مردم ولایت غور اعم از علمای دینی، نهادهای جامعه مدنی، استادان، معلمین، متعلمین و احاد مردم ولایت غور خواهان عزل فوری و محکمه سیدانور رحمتی والی نام نهاد و تحمیلی غور میباشیم.

2 – ما شهادت مظلومانهء نوجوان تحصیلکرده و غیور آقای فخرالدین شهریار را شدیداً محکوم نموده و خواهان بررسی جدی آن از طریق مراجع عدلی و قضایی میباشیم.

3 – دولت مرکزی و ارگانهای محلی باید نا امنی ها و تلفات ملکی را ازین مطرودو منفور شدهء ولایت سرپل پرسان نمایند. جای تأسف و تآثر است که دولت مرکزی کشور بدون بازخواست و بررسی این شخص قاتل شهدای مظلوم ولایت سرپل را والی ولایت غور تعین کرده است.

4- دولت مرکزی جهت حل مشکلات مردم این ولایت و بررسی اوضاع تا روز جمعه باید رسیدگی نماید، در غیرآن در روز مذکور تظاهرات سرتاسری از تمام قرأ و قصبات آغاز خواهد شد.

5 – اگر دولت مرکزی به خواسته های ما رسیده گی نکند، تظاهرات مسالمت آمیز و حرکت مدنی خود را تا رسیدن به هدف و بر آورده شدن مقصود ادامه خواهم داد.


ن : غــــور
ت : سه شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۲

بدون شک هشت ثور 1371 از روزهای پر افتخار کشور است. این روز پیام آور سرنگونی رژیم دست نشانده و پایان حاکمیت گروه های مارکسیست ـ لنینست و معتقد به دیکتاتوری و ضد حقوق بشر بود. هشت ثور سقوط رژیم کودتایی هفت ثور و بازمانده از تجاوز شوروی و آغاز یک دورة جدید را مژده می داد. دوره یی که با شعار حکومت عدالت و آزادی و حاکمیت مردم به امید صلح و ثبات در کشور و رفاه و آسایش هموطنان ما آغاز می گردید.

بدبختانه که دشمنان عزت و آبروی جهاد در داخل و خارج دست به دست هم دادند و از همان نخستین صبحگاه پیروزی ـ و حتی مدت ها قبل ـ در پی نابودی افتخارات جهاد و بدنامی مجاهدین گردیدند. حوادث تلخ و خونبار در سال های نخست پیروزی جهاد بر افتخارات و برازندگی های هشت ثور و دولت اسلامی سایه افگند و سیل تبلیغات، شایعات، اتهامات و دروغ پراگنی های اغراق آمیز دشمنان داخلی و خارجی برضد مجاهدین و دولت اسلامی آغاز و تشدید گردید.

هرگاه رویداد تاریخی هشت ثور را در مقایسه با رویدادهای مشابه بررسی و تحلیل نماییم، بیشتر به افتخارات و برجستگی های این روز تاریخی پی خواهیم برد:

1-
دشمنان جهاد و مجاهدین همواره ادعا داشتند که مجاهدین فقط جنگجویان بیرحمی هستند که جز خونریزی و انتقام به چیز دیگری نمی اندیشند ولی بعد از هشت ثور و حتی قبل از آن، همه رهبران مجاهدین طی یک گردهمایی بزرگ در پیشاور پاکستان، عفو عمومی را اعلام نمودند و اطمینان دادند که در صورت پیروزی برخلاف انقلابات و تحولات در کشورهای آسیایی و افریقایی به انتقام و کشتار متوسل نخواهند شد. و همان بود که پس از تشکیل دولت اسلامی ـ برخلاف انتظار ـ موج دستگیری، محاکمه و اعدام افراد نظامی و یا غیر نظامی رژیم سابق آغاز نگردید.

2-
گرچه از همان نخستین روزهای پیروزی، گروه های مسلح شورشی علم بغاوت را بلند و عمدتاً در شهر کابل اهداف غیر نظامی را آتشباران نمودند ولی دولت اسلامی در کنار دفاع از مردم، باب مذاکره و مصالحه را نیز باز گذاشت و همواره آمادگی خویش را برای دادن سهم و امتیاز به گروه های شورشی اعلام می نمود.

3-
در همچو شرایط دشوار و حالت جنگی، دولت اسلامی به حقوق و آزادی های افراد احترام می گذاشت و آن را حمایت می نمود. آزادی بیان و رسانه ها وجود داشت و دولت از سوی رسانه های داخلی و در قلمرو دولت، مورد شدید ترین انتقادات و حتی اتهامات قرار می گرفت ولی کسی به جرم بیان و اظهار فکر و نظر خویش زندانی و یا محاکمه نگردید.

4-
در زندان ها حتی یک زندانی سیاسی وجود نداشت و از خروج هیچ کسی از کشور جلوگیری نگردید.

5-
در دولت به همه گروه های مطرح و حتی افراد بی طرف و یا دارای سوابق کار در رژیم های گذشته سهم داده شده بود و آن دولت چنان قاعدة وسیع داشت که در تاریخ افغاستان و کشورهای جهان نظیر و مانند آن را نمی توان سراغ نمود. در حالی که دشمنان آن را به انحصار طلبی متهم می نمودند!

دولت، دست دوستی را به سوی همه کشورهای جهان به خصوص کشورهای همسایه دراز نمود ولی نه تنها به گرمی فشرده نشد، بلکه پیام دوستی با طرح توطئه ها و کمک به شورشیان مسلح پاسخ داده شد وپی آمدهای زیانبار آن منافع کشورهای دیگر را نیز با خطر مواجه ساخت؛ زیرا افغانستان اسلامی، مستحکم و با ثبات به سود همسایگان و امنیت منطقه است و زمینه های پیشرفت و توسعه را در کشورهای منطقه مهیا می سازد و دوستی و برادری میان این کشورها را تقویت می بخشد.

هشت ثور بساط مارکسیسم ـ لننیسم و دیکتاتوری پرولتاریا را برچید و به حاکمیت رژیم تک حزبی پایان بخشید. هشت ثور پیام وحدت و تسامح و مدارا و رعایت حقوق بشر و آزادی ها را با خود داشت ولی ماجرا جویان تبهکار مانع چیدن ثمرات پیروزی جهاد گردیدند و شهد فتح را در کام هموطنان رنجدیدهء ما تلخ ساختند.

این باوریم که ریختن یک قطره خون و یا خرابی یک خشت خانهء یک فقیر در افغانستان، قابل تأثر و در خور بازپرس است و مسبب آشوب ها و جنگ ها از حساب و عذاب الهی در امان نخواهند بود ولی از باب واقعیت و انصاف باید گفت که دشمنان جهاد و مجاهدین در مورد شورش ها و تلفات و خسارات آن بیش از حد مبالغه کرده و اعداد و ارقامی داده اند که کاملاً خلاف واقع است!

حوادث تلخ پس از هشت ثور هرچند بسیار درد آور و حزن انگیز است ولی هرگز نمی توان افتخارات و برجستگی های هشت ثور را نادیده گرفت.

این روز تاریخی و ملی بر همگان مبارکباد


ن : غــــور
ت : شنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۲

هفتم ثور بعنوان سیاه ترین روز در تاریخ دوصدساله افغانستان محسوب میگردد. درین روز استخبارات کرملین با استفاده از عناصر نفوذی خود در افغانستان کودتای خونین هفتم ثور را راه اندازی و ملت مسلمان افغانستان را بخاک و خون یکسان نمود. ازان روزتاحال  که سی و پنج سال میگذرد مردم مسلمان و متدین افغانستان روز خوش و آرامی را ندیده اند. درطی این دورهء سی و پنج ساله بیش از دو نیم ملیون انسان شهید، پنج ملیون معلول ، شش ملیون مهاجر و هزاران بدبختی و مشکلات طاقت فرسا را مردم رنجدیده افغانستان متحمل شدند.

نگاه به جریانات سه و نیم دهه اخیر واقعا انسان را وامیدارد تا علیه نظام فاسد کنونی به مقابله برخیزی؛ زیرا همان لاشخوران مسلخ پلچرخی و همان نوکرانی که ملت را بخاک و خون کشانیدن هنوز هم سر اقتدار میباشند. هم بعنوان زمامدار و سیاستمدار و هم بعنوان صاحب نظر و کارشناس؟!!!

یکی ازین نمونه ها شخصی مفسد و منافیقی بنام احمد سعیدی میباشد. او که از جملهء لاشخوران طراز اول محابس جهنمی کمونیستها در افغانستان بود امروزه با کمال گستاخی و بی ادبی مسلمانان و مجاهدین را توهین و تحقیر مینماید. احمد سعیدی که متعلق به یک خانواده بداخلاق، رذیل و اوباش میباشد، چنان با لاف و پف و و دروغ بافی تجارت گرمی را ازآن خود کرده که گویی در تمام افغانستان قطع رجالی شده و این لوطی بدبختی دارد درشهر کورها حکمروایی میکند. بهرصورت ازین قماش خودفروشان سفاک و منافق بسیار است که باید مورد بازپرس ملت قرار بگیرند.

و اما هفتم ثور : ملت مسلمان ، مجاهد و قهرمان افغانستان کودتاه ننگىن هفت ثور کمونست هاى بى دين را هرسال در تارىخ کشور تقبىح ومحکوم نموده وعامل تمام بدبختى ها ، حوادث و جرىانات دلخراش ونا بخشودنى که کشور عزىز ما به آن دچار است نتىجه اعمال شوم خلقى ها وپرچمى ها اىن نوکران اجنبى و پيروان مارکس ، انگلس ، لىنن لعىن  تلقى مى نمايند همه اىن حوادث نا گوار و جارى در کشور زاده عملکر هاى حزب دىموکراتىک خلق ( که بعداً بنام حزب وطن مسمى گردىد) و وقوع کودتاه آن نا افغانان تربىه شده روسى مىباشد .
در حقىقت عامل اصلى تمام مشکلات و تراژىدى هاى جارى ومسلسل وجنگ هاى تحمىلى وکشمکش هاى داخلى ، خونرىزى ها ، وىرانى ها و تجاوز ها بر کشور عزىز ما افغانستان همانا روس ها ونوکران شان خلقى ها وپرچمى ها مربوط حزب کمونستى بنام حزب دىموکراتىک خلق افغانستان بود که در هفت ثور ١٣٥٧ ه ش توسط افراد خود فروخته اردوى وقت کودتاه نمودند و حکومت سردار داود را که قبلاً همىن اردو به دستور وايماء اتحاد شوروى سابق او را توسط کودتاه در ٢٦ سرطان ١٣٥٢ بقدرت رسانىده بودند از بىن بردند وبجاى آن رژىم بدنام کودتاه يي کمونست ها را بنام انقلاب هفت ثور را اعلان وبر ارىکه قدرت نصب نمودند . بعد از زوال امپراطورى انگلىس ، خاندان منحوس شاهى براى بقاى قدرت وسلطنت جلب وتوجه وحماىه اختياران کرملىن در سازش با روس ها به رقابت ومسابقه پرداختند که کمونست هاى افغانى ( خلقى ها وپرچمى ها ) اىن مولود شوم زاده سازش اعضاى قدرت مند همىن خانواده شاهى بود .
کمونست ها توسط کودتاه درسال ١٣٥٢ خود را بقدرت رسانىدند که بعداً آن ها تحت حماىه وسرپرستى مخفى داود مستبد وحاکم مطلق العنان فعاليت و راه را براى سلطه کامل خوىش هموار نموده تا اىنکه تحت قىادت وسرپرستى يکى از اعضاى خانواده  هاى مربوط نظام شاهى و توسط افسرانىکه در روسىه تربيت يافته بودند کودتاه نمودند ونام کودتاه را انقلاب هفت ثور گذاشتند، برخلاف ادعاى کمونست ها که باىد بواسطه انقلاب کارگرى به قدرت مى رسىدند نه اىنکه توسط کودتاه جنرال زاده ها ومامورىن نظام فىودالى وشاهى ، طورىکه دىديم نورمحمد تره کى از ىک خاندان بىوکرات وسرماىه دار وببرک کارمل جنرال زاده بود .
اىن مدعىان دروغىن انقلاب توسط کودتاى عسکرى بقدرت رسىدند وحکومت مستبد و ظالم وضد مردمى رابمىان آوردند که تمام اعضاى رهبرى آن سرماىه داران وجنرال زادگان بودند، اما تخلص ها والقاب هاى شان مثل : کارمل ، مزدوريار، کشتمند، کارگر، دهقان وطن جار وغىره ودر شعار شان دعواى همکارى و دوستى با کارگر و دهقان را مى سرائىدند . که در نتىجه کار را از کارگر گرفتند و زمىن  رابراى دهفان آتش گردانىدند .
حزب کمونستى ديموکراتىک خلق به نسبت سازش و آرزوى بقاى قدرت خاندان شاهى در سال ١٣٤٤ ه ش تحت حماىه و اجازه حکومت وقت تاسىس وبه فعاليت هاى کمونستى آغاز نمود که در حقىقت تخم همه بدبختى ها درهمان زمان در کشور عزىز و اسلامى ما پاشىده شد .
بعد از کودتاى هفت ثور وسقوط حکومت مستبد سردار داود بدست کمونست ها وحشت وبربرىت خلقى ها وپرچمى ها رسماً آغاز شد. مردم مسلمان خصوصاً طبقه جوان و محصل ، استادان ، صاحب منصبان مسلمان ووطن دوست ، علما وشحصىت هاى برجسته کشور را به جرم مسلمان بودن به اشکال گوناگون و دلخراش اىن قسى القب هاى بى دىن تارىخ زندانى وشکنجه مى نمودند، ناخن هاى انگشتان محبوسىن را با انبور مى کشىدند ، شارت هاى برقى مى دادند ، چشم هاى زندانىان را با سىخ وآتش سگرىت کور مى کردند واعمالى که قلم از نگاشتن آن مى لرزد انجام و درىغ نورزىدند .
و دىوانه وار مردم مسلمان و زندانى را گروه گروه زنده بگور مى کردند که نمونه هاى جناىات آنها به مرور زمان بىشتر نماىان گردىد که از آن جمله کشف و افشاى قبرهاى دسته جمعى  زىر خاک بوده که مثال نزدىک آن چند روز قبل کشف قبرهاى دسته جمعى زندانىان در سمنگان بود . درىن جناىات تره کى ، کارمل ، امىن ، نجىب وهمه افراد حزب کمونست برابر شرىک اند که نجىب و اسدالله سرورى و امىن درىن مسابقه جلادى از همۀ شان پىشى گرفته بودند .در هر طرف رعب ووحشت را بخاطر هراس ملت مسلمان تقسيم نمودند تا حدىکه مردم در خانه هاى شان رادىو هاى خارجى را شنىده نمى توانستند ، از بىم آنها مردم مسلمان به مسجد رفته نمى توانستند و در محافل ومجالس محلى ، قومى ، خوشى وعزا داراى اشتراک کرده نمى توانستند، تک تک مردم تعقىب مىشدند .
اىن نوکران و کاسه لىسان کرملىن هىچ خانه افغان را بى داغ نگذاشتند، زنان واطفال معصوم را در گلم غم نشاندند وسرنوشت اکثر زندانىان تابه حال نا معلوم است .
گرچه کودتاه هفت ثور آغاز تراژىدى ها وتجاوز هاى استعمارى شرقى وغربى به افغانستان گردىد ، اما فراموش نکنىم که ازهمان تارىخ زوال مفکوره پوچ وناکاره کمونىزم آغاز شد ، ملت مسلمان ومجاهد کشور اهداف شوم وضد اسلامى اىشانرا درک وبه چشم سر مشاهده کردند و ادعاى دروغىن ( کور ، کالى ، ډوډى ) آنها رافهمىدند وبلاخره ملت مجاهد وقهرمان افغان باعث شکست اتحاد جماهىر شوروى سابق ونظرىه پوچ کمونىزم گردىدند .
تلاش ها وفعاليت هاى شوم روس ها ونوکران نا افغان شان بنام خلقى ها وپرچمى ها مشکلات و ىادهاى تلخى را براى سرزمىن افغانستان به مىراث گذاشتند، کودتاچىان کمونست ادعا مى کردند که به اصطلاح انقلاب ثور شکست نا پذىر است وپشتى بان بزرگ چون کشور شورا ها (شوروى سابق) را با خود دارند، اما ملت مجاهد وقهرمان افغانستان به نصرت خداوند کودتاه شکست ناپذىر را شکست پذىر و کشور شورها را به پارچه هاى متعددى تقسىم وطلسم کمونىزم را درهم شکستند.
که در نتىجه مجسمه لىنن را در کرملىن مردم روسىه بر زىر پا انداخته واز واستبداد k g b  و کمونست ها نجات حاصل کردند . کمونست ها ( خلقى ها وپرچمى ها) بر ضد عقاىد اسلامى بودند ودىن را افىون ملت ها مى خواندند ، ودر رابطه به زمىن مى گفتند که طبعىتاً بوجود آمده وانسان هاى امروزى از نسل مىمون ( شادى ) بوده که بعد از قطع دم آن درشاخ درختى بتدرىج شکل انسان را بخود گرفته طورىکه در ابتدا دست ها از زانوها دراز تر و استخوان جمجمه شان در قسمت پىشانى بر آمدگى داشت که بعد از تغىرات در طول زمان به شکل فعلى گردىده است اىنکه در آىنده به چه شکل مى شوند هنوز نگفته اند، به پنچ دوره تارىخ به شکل جبرى قاىل بودند طورىکه گذشت از هر مرحله حتمى ونا گزىر مىباشد که عبارت از : ١_ کمون اولىه . ٢_ بردگى . ٣_ قىودالى . ٤_ سرماىه دارى . ٥_ سوسىالزم که آخرىن مرحله آنرا کمونىزم ىعنى زندگى حىوانى مى گفتند .اما آنها خلاف باور ونظرىه شان در روسىه اىن مراحل تارىخى را طى نکردند ونه درافغانستان اىن دوره هاى خىالى طى شد .
 
کمونست ها بعد از به اوج رسىدن نظام سرماىه دارى به انقلاب کارگرى کمونستى متعقد بودند که نه در روسىه اىن گونه انقلاب رخ داد ونه در افغانستان ، بلکه در افغانستان توسط کودتاه نظامى مسلط گردىد .
بعد از شکست حکومت کمونستى ومتلاشى شدن شوروى بقاىاى کمونست هاى افغانى قبله شان را تبدىل و رو بطرف امپريالزم امرىکا نموده و عادتاً در خدمت c I a  بجاى k g b   گردىده اند واىن بار با ىونىفورم امرىکاىى بر ضد ملت مسلمان قرار گرفته و در جناىات جارى لجوجانه بخاطر انتقام ازىن ملت قرار گرفته اند وآن روز دور نىست که شکست باداران امرىکاىى شان را مشاهده واىن بار از نعمت عفوه محروم وبه کىفر اعمال خوىش بطور حتمى مى رسند . ان شاء الله .
لعنت ونفرىن باد بر خلقى ها وپرچمى هاى بى دىن و کودتاچىان هفت ثور شرمنده ونابود باد کاسه لىسان شرقى وغربى .
پيروز باد مجاهدىن اسلام در سرزمىن افغانستان و سراسر جهان .

مرگ برکمونیستان منافق درولایت غور و مرگ برمجاهدنماهای کودن و جاهلی که از حماقت آنها امروزه کمونیستان و قاتلان ملت برگرده های این ملت حکمروایی میکنند.


ن : غــــور
ت : جمعه ششم اردیبهشت ۱۳۹۲

اندیشکده بنیاد اُپن سوسایتی، ۲۰ مورد از اقدامات غیر قانونی سازمان سیا را اعلام کرده است.

پس از حملات 11 سپتامبر علیه آمریکا، آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا به همراه تعداد زیادی از دولت‌ها تصمیم گرفتند تا برنامه مخفیانه دستگیری و بازداشت را در کل دنیا اجرا کنند. دستگیری غیر عادی همان فرایند انتقال متهمان به سایر کشورها بدون طی مراحل قانونی است.

این برنامه ظاهرا برای صیانت از آمریکا بود اما بر اساس گزارش جدید برنامه صیانت از اجرای قانون اندیشکده اپن سوسایتی، این برنامه مردم را از حقوق اولیه‌شان محروم کرده و شرایطی را به وجود می‌آورد که شکنجه‌های مخوف به سهولت انجام شود.

طبق این طرح، مردم گاهی به اشتباه دستگیر می‌شوند. این موضوع جایگاه حقوق بشر آمریکا را که شهرت جهانی دارد، در سرتاسر جهان زیر سوال می‌برد.

تاکنون ایالات متحده آمریکا و بیشتر کشورهایی که همراه با آمریکا در این طرح شریک هستند که بالغ بر 50 کشورند مشارکتشان را انکار کرده، خسارت حقوق قربانیان را جبران نمی‌کنند و هیچ واکنشی در جهت پاسخگویی به سوء استفاده‌هایی که از این طرح می‌شود از خودشان نشان نمی‌دهند.

20 مورد زیر نشان خواهد داد که تا چه اندازه برنامه‌های CIA بی‌رحمانه و اشتباه بوده است.

1. بر اساس برخی گزارش‌ها، حداقل 136 نفر به صورت غیر عادی و مخفیانه توسط سیا بازداشت و دستگیر شده‌اند و حداقل 54 کشور بر اساس این گزارش‌ها در این برنامه مشارکت داشته‌اند. اسناد طبقه‌بندی شده حکومتی موضوع را بیشتر روشن می‌کند.

2. بر اساس برخی از مصوبات دادگستری، استفاده از روش‌های شکنجه توسط سازمان سیا مجاز شمرده می‌شود. دولت بوش از این روش‌های شکنجه به عنوان تکنیک‌های جدید بازجویی یاد می‌کرد. این تکنیک‌های جدید بازجویی شامل مواردی نظیر این موارد است:

روش دیوار (در این شیوه مظنون در کنار یک دیوار سست قرار می‌گیرد، بازجو کننده فرد مظنون را به سمت خود می‌کشد و سپس به شدت وی را به روی دیواری که سست است هل می‌دهد).

فرو بردن مظنون در زیر آب (روشی که در آن چشم‌های فرد را می‌بندند و به تدریج روی او آب می‌ریزند و فرد گمان می‌کند که در حال غرق شدن است).

قرار گرفتن فرد در حالات فیزیکی ناراحت‌کننده (طوری که شخص نتواند حالتش را تغییر دهد و در این حالت ناراحت‌کننده باقی بماند).

ایستادن اجباری در کنار دیوار (مظنون دستش را در مقابل بدنش قرار دهد و انگشت‌های او دیواری را لمس می‌کند که 4-5 فوت از او فاصله دارند و در این حالت تمام وزن بدن فرد بر انگشتان او متمرکز می‌شود و بایستی این وزن را تحمل کند).

محبوس شدن فرد در جعبه

سیلی زدن

ثابت نگهداشتن صورت مظنون (در این روش صورت مظنون در طی بازجویی با ضربات سیلی به صورت مستقیم نگاه داشته می‌شود).

چنگ زدن به یقه مظنون (چنگ زدن با دو دست و با یک دست گرفتن یقه مظنون و کشیدن سریع مظنون به سمت بازجو).

برهنه کردن اجباری فرد

محروم کردن از خواب

بستن فرد به صورت عمودی

دستکاری در رژیم غذایی

3. طبق اظهارات بوش، حدود 100 نفر توسط سازمان سیا ذیل این برنامه سری سازمان سیا دستگیر شدند و حدود یک‌سوم آنها با این روش موسوم به روش‌های جدید بازجویی، مورد بازجویی قرار گرفتند.

4. دفتر کل بازرسی سازمان سیا طی گزارشی، متن گفت‌وگو با شماری از کسانی را که به اشتباه توسط سازمان سیا دستگیر شده بودند، منتشر کرد. یک افسر سازمان سیا به واشنگتن‌پست گفت: آنها افرادی را انتخاب کرده‌اند که هیچ اطلاعاتی نداشتند و در موارد بسیاری ارتباطی مبهمی با تروریست‌ها به چشم می‌خورد.

5. فردی به نام خالد مصری با ملیت آلمانی که به خاطر تشابه اسمی با یکی از مظنونین القاعده، در مقدونیه دستگیر شد. او در مقدونیه و در زندان‌های انفرادی مخفی سازمان سیا در افغانستان تحت شکنجه قرار گرفت. در 13 دسامبر 2012 دادگاه حقوق بشر اروپا اعلام کرد که مقدونیه مطابق کنوانسیون حقوق بشر، حقوق خالد المصری را نادیده گرفته است و بنابراین بدرفتاری‌ که در فرودگاه اسکوپای با این فرد صورت گرفته، نوعی شکنجه به حساب می‌آید.

6. وسام عبالرحمان احمد الدماوی در ایران بازداشت شد و به مدت 77 روز در زندان تاریک سیا واقع در افغانستان نگاه داشته شد. او 40 روز را در بگرام سپری کرد. در طی این مدت تحت آزارها و شکنجه‌هایی مثل محرومیت از خواب، آویخته شدن از سقف با دست به صورت ضربدری، تهدید شدن به وسیله سگ، تماشای فیلم‌های عذاب‌آور، گوش دادن به صدای اره برقی با ناله‌های دردناک، قرار گرفت.

7. تعدادی از بازجویان سابق و کارشناسان ‌ضد تروریسم اعتراف کرده‌اند که بازجویی اجباری بی تأثیر است. کلنل استیون کلینمن، جک کلونان و متیو الکساندر در نامه‌ای به کنگره گفته‌اند سیاست بازجویی آمریکا هزینه‌های سنگینی دارد و در بسیاری از موارد هم پیمانان آمریکا از شریک کردن آمریکا در اطلاعات حیاتی سر باز می‌زنند. حمله‌های تروریستی در سرتاسر جهان گسترش یافته است و القاعده و گروه‌های مشابه و هم فکر القاعده، نسل‌ جدیدی از تروریست‌ها را تربیت می‌کنند.

8. پس از دستگیری غیر عادی ابن الشیخ الیبی و انتقال او به مصر در سال 2002 به وسیله نیروهای آمریکایی و تهدید به شکنجه از سوی مأموران مصری، اطلاعاتی جعل شده و وی را به برنامه‌های آموزشی و رساندن سلاح‌های شیمیایی و بیو‌تکنولوژیکی عراقی به القاعده متهم کرد. در سال 2003 وزیر وقت امور خارجه آمریکا کالین پاول در سخنرانی خود در سازمان ملل از این اطلاعات جعلی جهت حمله به عراق بهره گرفت.

9. ابو زبیده حداقل 83 بار توسط سازمان سیا با روش غرق شدن مصنوعی مورد شکنجه قرار گرفت. علی سوفان یکی از بازپرسان اف‌بی‌آی در مقابل کنگره اعتراف کرد که وی با استفاده از تکنیک‌های ایجاد رابطه، «اطلاعات بسیار کارآمدی» از ابو زبیده به دست آورده است اما در نهایت وی در اثر خفگی در آب از بین رفته است.

10. طبق مقررات حقوق بین الملل شکنجه تحت هر شرایطی ممنوع است و هر گونه دعوی مرتبط با شکنجه باید مورد بررسی و تحقیق قرار بگیرد و مرتکبان آن باید مجازات شوند.

11. در 20 نوامبر 2002 گل رحمان از پی دستور یکی از افسران سازمان سیا مبنی بر اینکه او را به زمینی بتونی ببندند، تمام طول شب را بدون هیچ پوششی در یکی از زندان‌های افغانستان که سالت پیت نام داشت سپری کرد و در اثر انجماد، جان خود را از دست داد.

12. فاطیما بوچار توسط مأموران سازمان سیا و افرادی که گفته می‌شد تایلندی هستند در فرودگاه بانکوک چندین روز مورد آزار و اذیت (جنسی) قرار گرفت. بوچار اظهار کرد که او را به دیوار بسته بودند در حالیکه 4 ماه و نیم حامله بوده و 5 روز به او غذا ندادند. سپس او به صورت مخفیانه به لیبی منتقل شد.

13. اردن نیز همانند مصر یکی از مراکز اصلی است که مظنونین به آنجا منتقل می‌شوند. در این زندان‌ها سلول‌های انفرادی درست شده است که به اندازه یک تابوت هستند. بازداشت شده‌گان اظهار داشته‌اند که به صندلی آلمانی متصل شده‌اند؛ صندلی که ستون فقرات فرد را به شدت تحت فشار قرار داده و مورد شکنجه قرار می‌دهد.

14. محمد الزیری و احمد گنیزا در حالیکه در‌صدد کسب مجوز پناهندگی در سوئد بودند، از اردوگاه این کشور به مصر منتقل شدند و از ناحیه اندام تناسلی مورد شکنجه قرار گرفتند. همچنین الزیری را مجبور کرده بودند بر روی تخت الکتریکی بخوابد.

15. ابوعمر شهروند ایتالیایی، در یکی از خیابان‌های میلان ربوده شد و به مصر منتقل شد و به طور سری به مدت 14 ماه توسط مأموران شکنجه سازمان سیا با استفاده از شوک الکتریکی مورد شکنجه و بازجویی قرار گرفت. دادگاه ایتالیایی یک خلبان و 22 مأمور سازمان سیا را به خاطر ایفای نقش در شکنجه و بازداشت غیر قانونی ابوعمر مقصر اعلان کرد.

16. ساختمان‌های سیاه بسیاری شناسایی شده‌اند؛ زندانهای مخفیانه‌ای که توسط سازمان سیا در خاک کشورهایی مثل افغانستان، لیتوانی، مراکش، لهستان، رومانی و تایلند به وجود آمده‌اند.

17. عبد الرحمان النشیری به طور مرموزی در یکی از این زندان‌های مخفی حبس شد. او در لهستان به طور مخفیانه دستگیر شد. بازجو‌یان آمریکایی النشیر را مجبور کردند که برهنه شود و سرش را با کلاهک پوشاندند و شرایط اعدام مصنوعی را به وجود آوردند و سلاحی نیمه اتوماتیک را در کنار گوش او قرار دادند تا او را مورد آزار فیزیکی قرار دهند و در نهایت او را تهدید کردند که در مقابل چشمانش به مادر او تجاوز می‌کنند.

18. دستور منع شکنجه اوباما در سال 2009، مانع بازداشت‌های غیر قانونی سازمان سیا نشد. این دستور صریحاً به مقامات سازمان سیا این اجازه را می‌داد که مظنونین به تروریسم را قبل از انتقال‌شان به سایر کشورها به مدت کوتاهی جهت بازجویی و محاکمه بازداشت کند.

19. فرمان اجرایی سال 2009 اوباما همچنین یک تیم عملیاتی ویژه را ایجاد کرد تا به بررسی سیاست‌های بازجویی و انتقال مظنونین بپردازد و همچنین پیشنهادهایی در مورد نحوه انتقال مظنونین به سایر کشورها ارائه دهد. این تیم عملیاتی ویژه در سال 2009 گزارشی را منتشر کرد. اما از انتشار این گزارش به صورت عمومی خودداری نمود. شواهد نشان می‌دهد آمریکا به سیاست‌های ضد تروریستی کشورهای میزبان اعتماد کرده است و نظارت بر رفتار با متهمان منتقل شده را خود عهده‌دار شده است. اما اینها هرگز باعث نشد مظنونی همچون ماهر آرار در اردن و احمد گیزا و محمدالزیری در مصر شکنجه نشوند.

20. کمیته منتخب امور اطلاعاتی سنا گزارشی 6000 صفحه‌ای تهیه کرده‌ است که با دستیابی به اطلاعات طبقه بندی شده جزئیات بیشتری را درباره‌ی عملیات بازداشت و بازجویی‌های سازمان سیا ارائه می‌دهد. اگرچه خود این گزارش به صورت طبقه بندی شده باقی مانده است.


ن : غــــور
ت : سه شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۲

 عطا محمد نور برای رصد تحرکات «معامله گران» داخلی نیاز دارد قضاوت های قلبی وایدیولوژیک خود را دریک جعبه قفل کند.

  گفت وگوی  عطا محمد «نور» والی ولایت بلخ با شبکۀ دیداری« طلوع»، یک مانور پیشدستانه تبلیغات انتخاباتی در افکار عمومی بود که با شیوه ای جاذب و نسبتاً ظفرمندانه انجام گرفت. والی بلخ، همانند هرسیاستگر دورۀ بحران، سه چهارم موضوعات وجریان های واقعی را درپس گفتارخویش پس انداز کرد.

چه چیزی ایشان را انگیزه می بخشد که پس از مرگ استاد ربانی فقید، دیگر مدعیان و «برادران» قراردادی در معامله های شخصی، نظیر فهیم قسیم، یونس قانونی، دکترعبدالله و امیراسماعیل خان را دور بزند وخود را به احراز رهبری جمیعت اسلامی درگام اول و سپس، به گرفتن سکان هدایت اردوگاه عمومی ضد طالبان مستحق اعلام کند؟

آیا این «برادران» اشاره داده اند که درب دژ امتیاز هدایت گری بعدی را به روی ایشان خواهند گشود؟

پاسخ این فرضیه به طور قطع، منفی است.

یک تعبیر به میدان آمدن استاد عطا برای رسیدن به رهبری سیاسی گروه های منسوب به «ضد طالبان» این است که ایشان کاملاً دریافته است که «برادران» مذکور ازنظر سیاسی واعتبار مردمی، به حد کافی خلع ید شده و دربازی های کلان به چشم مهره های «سوخته» نگریسته می شوند. کشورهای منطقه وجهان نیز علاقه ای محسوس به سرمایه گذاری روی آنان ندارند ودر جستجوی مدیران جدید اند. آقای عطا درمصاحبه اش، نتوانست دلهرۀ عمیق خود را نسبت به «معامله گری» های احتمالی «برادران» دردور جدید بده وبستان های پس پرده پنهان دارد. اما حساب خود را ازهمین حالا یک طرفه کرد و گفت: درآن صورت من خودم به مبارزات مستقل انتخاباتی تصمیم می گیرم وتوان وپول ونفوذ مردمی را هم دارم!

والی بلخ به نماینده گی از سیادت نیم قرن جمیعت اسلامی درمعارک سیاسی ونظامی، ناگزیر باید می گفت که «جمیعت اسلامی» هنوز پایه های وسیع درسراسر افغانستان دارد و فقط یک «نام» نیست. اما واقعیت این است که جمیعت دریازده سال چندبار دراثر انشعابات وکودتا های نظامیان، پارچه پارچه شده وبه راستی جز نام تشریفاتی چیزی دیگری ازآن باقی نمانده است.

مارشال قسیم فهیم به تنهایی دوبار وبه طرزی بسیار عریان علیه استاد ربانی دست به کودتا ومعامله گری زد که جمیعت را زمینگیر کرد. بار نخست درآستانۀ «کنفرانس بن اول» وبار دوم درسال 2009 که «جبهۀ ملی» را رها کرد و به تیم انتخاباتی حامدکرزی پیوست. حالا نیز زعامت خانواده گی ایشان را درگرو خود دارد. درین که «جمیعت اسلامی» به مصدرجریان های سیاسی قدرت خواه تبدیل شده؛ امری بلامنازع است.  صف اول «برادران» هم کدام التزامی به حفظ محور گذشتۀ تشکیلاتی خویش نشان نداده اند. دکتر عبدالله پس از «تغییروامید» درخانۀ جدیدش ( ائتلاف ملی) کوچید؛ یونس قانونی بعد ازپریدن های لفظی ازین شاخه به آن شاخه، درآشیانۀ خلوت «افغانستان نوین» آرمید؛ احمدضیاء مسعود به «جبهه ملی» «خدمتی» رفت وحتی احمدولی مسعود به عنوان منفرد ترین ناظر محفلی، به عمارت تک نفرۀ «نهضت ملی» به اصطلاح درانتظار«بدون معاش» به سرمی برد.

استاد عطا از «برادران» عناصر زیادی را آموخته است و به همین جهت، هرگز به زندان های کوچک تشکیلاتی آنان داخل نشد.  دورنمای عمق اهداف ایشان ازهمین جا نمودار می شود. ازین پس نیز بزرگ ترین چالش دربرابر آقای نور، طالب وحزب اسلامی نیست؛ همین برادرانی است که از داخل درسنگر های خود منتظر شرایط اند ودرصورت برنده شدن درهر قمار کلان، سهم کوچک آقای نور را هم از کیک مواهب وامتیازات فراموش نمی کنند. آقای نوراز نظر میدان داری تحول، مأموریت بسیار دشوارتاریخی را بردوش دارد. افزون برآن، تیم چند پدره درارگ شاید با مساعدت برخی «برادران» سعی کنند، زیر پایش را خالی کنند. فهیم قسیم که استاد ربانی را درجبهه ملی درمعرض استهزاء ومعامله ای جبران ناپذیر قرار داد، دربرابراستاد عطا هیچ مصلحتی را لحاظ نخواهد کرد. این مسأله را آینده ای نه چندان دورثابت خواهد کرد.

استاد عطا این فرضیه یا خوش خیالی های استاد ربانی را از مغز خود بیرون براند که گویا حزب اسلامی وطالبان درمقاطعی ممکن است با وی دست اتحاد و تفاهم بدهند ووضع تازه ای پیش بیاید. خط طالب وحامیان منطقه ای آن ها مشخص است و هرگز تحول دایمی (حتی کوتاه مدت) نمی پذیرد. دررابطه با حزب اسلامی، این چنین فرضیه، نزدیک به چهل سال است که شکست خورده و بعد ازین هم امری محال خواهد بود. دمدمی مزاجی فهیم قسیم نیز دررابطه با صفایی دادن های شخصی طالبان به او ( که گویا فرزند یک مولوی بوده وووو) بی پایه گی خود را اثبات کرده است.

طالب وحزب اسلامی دوستی یا دشمنی مشخص واعلام شده دارند وآن چه اعلام ناشده باقی می ماند، معامله گری، خنجر زنی ازعقب وشعبده بازی های احتمالی «برادران» داخلی است که خیلی خطرناک خواهد بود. استاد عطا برای رصد تحرکات «معامله گران» داخلی نیاز دارد قضاوت های قلبی وایدیولوژیک خود را دریک جعبه قفل کند. تعارفات «برادری» را صرفاً درکسوت حضوروظواهر جدی بگیرد. درقدم اول، نیاز به یک محور حساس، حرفه ای ورسالتمند اطلاعاتی دارد که با وسایل بسیار پیشرفته مجهز باشد. آن طوری که خود ایشان گفت؛ «برای نجات افغانستان» ، مأموران چنین مرکز، از هفت خوان آزمایش، دقت وایمان عبور داده شوند وبراساس یک سامانۀ آهنین اما هوشمند عمل کنند؛ درغیرآن، دیوارحفاظ موقعیت ایشان در شمال درزبرمی دارد. تجربه درشمال ثابت کرده که نخستین درز، به زودی به شکاف بدل می شود. جنگ با کلاشینکوف وراکت آرپی جی وازین دست ابزارها در آورد گاه ها با طالب چندان کارساز نیست. امریکا وجهان دربرابر لشکر انتحاری ها همه جا موجود وهمه جا مفقود، شکست خورده اند وهیچ ضمانتی قابل پیش بینی وجود ندارد که اردوگاه «ضدطالبان» با چنین به هم ریخته گی انگیزه وعمل، دربرابر آن ایستاده گی بتوانند. باصراحت باید گفت که درعرصه روابط خارجی، راز قدرت گیری استاد عطا درمبارزه برای رسیدن به زعامت، ازمسیردوستی با پاکستان، ایران وامریکا می گذرد. این که میان این سه نیروی متضاد، چه نوع دپلوماسی به کار گرفته شود؛  خود آزمایشی تاریخی برای ظرفیت پروری درشرایط نوین است. حداقل پاکستان پس ازقدرت گیری طالبان درکابل، میل خواهند داشت که به هدف نظارت واحاطه بررفتار وسیاست های آینده طالبان دربرابر اسلام آباد، دست دوستی دایمی به سوی استاد عطا دراز کنند.

درعرصۀ داخلی، چالش بسیارپیچیده واعصاب خرد کن درپیش است. وداع با عادات ضد سیستماتیک تشکیلاتی، (میراث تنظیم بازی وروحیات جبهه ای) کاری عظیم وزمان بردار است. تقسیم صلاحیت وحسابدهی ازمسئولیت ها نیاز به ایجاد سیستم پیشرفتۀ مدیریتی دارد وهماهنگ کردن مهره ها درداخل سیستم خود به یک سیستم خودکار وباکفایت رهبری نیازمند است. پایان دادن به منکرات میراثی سوء استفاده شخصی ورفتار تکبرآمیز مأموران بازمانده از دورۀ هرج ومرج وبی قانونی، ازاستاد عطا می طلبد که تیم کارشناس وحرفه ای خاص خود را ایجاد کند تا نخستین ماشین نوین مدیریتی تولد شود. ایشان نباید تسلیم اشتباهات تحمیلی گذشته شود که جای یک برنامه سازیک ادارۀ مهم را به یک راننده بسپارد یا شخصی کوته نظروحقیر را که گویا «آدم اطمینانی» است در مسند مدیریتی بالا نصب بکند. درغیرآن؛ استفاده ازماشین قراضۀ رفتارهای گذشته، چیزی جز چنگ زدن دوباره به پی آورد های شکست های گذشته نخواهد بود.

رزاق مامون


ن : غــــور
ت : پنجشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۲

آنچه در اینجا می خوانید فشرده مقاله ای است که برای مجله وزین «انگاره» به سر دبیری آقای فهیم رسا نگاشته شده است.

در آستانه نوروز دیگری قرار داریم و باز می بینیم که بحث مشروعیت و عدم مشروعیت آن در جامعه بی مرجعیت و بحرانی ما تا هنوز حل نشده و این بار هم افرادی در اینجا و آنجا به بهانه خرافاتی که از دوره های ساسانی دامن نوروز را گرفته اند، بر ریشه و بنیاد این سنت تاریخی و این رستاخیز طبیعی و جشن اجتماعی یورش می برند. آنچه در این مقاله مطالعه می فرمائید دعوتی است به تفکر و اندیشیدن و پرهیز از سخنان عوامانه گفتن، اگر دوستی بیاید و به نقد علمی و منطقی و دینی آن بپردازد، نویسنده این سطور آن نقد را بر سر چشم خواهد نهاد.

نوروز در قدم نخست یکی از نشانه هایی است که در مسیر زمان علامت گذاری گردیده و مفهوم زمان خود یکی از مسایل پیچیده فیزیکی، ریاضی، فلسفی و دینی بوده که نسبیت آن از یکسو، و متن گرایی و ظاهر پرستی گروهی از منسوبان به نهاد های دینی از سوی دیگر، بر پیچیدگی این مفهوم افزوده است.

در تاریخ ما هیچ زمانی به اندازه دو دهه اخیر بر نوروز نه تاخته اند که عناصر، علل و انگیزه های این هجوم بی امان خود نیازمند بحثی علیحده می باشد که آن را به وقتی دیگر موکول می داریم.

در بهار پار مقاله ای زیر عنوان «نوروز در اسارت زمستان اندیشه» از همین نویسنده به نشر رسید که در آن به حدیثی پرداخته شده بود که منادیان تحریم نوروز پیوسته بر آن اتکا نموده اند. در پایان همان مقاله یاد آور شده بودم که مردم ما در ارتباط به نوروز با کوهی از مغالطه و سوء فهم روبرو هستند. یکی از همین مغالطه ها نسبت دادن سنت نوروزی به زردشتیان و آئین ایشان است که مقاله حاضر همین فرضیه را مورد بحث قرار داده است. 

نخستین اشتباهی که مخالفان نوروز مرتکب می شوند نسبت دادن این مناسبت به جمشید است؛ شخصیتی افسانوی که گاهی به نامهای «جم» و «یما» نیز شناخته شده است. سرچشمه هایی که در این زمینه بر آن استناد می شود افسانه هایی است که سخنورانی چون فردوسی بافته و یا دانشمندانی چون البیرونی از زبان مردم دوران خویش نقل نموده اند. مؤرخان را عقیده بر آن است که جمشید وجودی خارجی نداشته و هیچ سنگ نبشته و اثر محسوس و علمی و هیچ مصدر تاریخی از وجود این شخصیت اسطوره ای اطلاعی ندارد. اگر چنین افسانه ها اعتبار داشته باشند پس چرا این سخن دیگر البیرونی را نمی پذیریم که در آثار باقیه خویش گفته است: زمانی که سلیمان علیه السلام شوکت از دست رفته خویش را پس از چهل سال دوباره به دست آورد مردم گفتند این روز جدید و نوروز است. مقریزی هم در «الخطب و الآثار» خویش نوروز را از یادگار های دوران سلیمان و داود علیهما السلام می داند. در اینجا سخن بر سر ضعف راوی نیست، سخن بر سر نبود هیچ گونه دلیلی مبنی بر نسبت دادن نوروز به جمشید و یا کیومرث و یا هم سلیمان علیه السلام می باشد. شگفت اینکه ظاهری مشربان متن گرای ما که در هر امر خورد و بزرگی بر سر صحیح بودن سند روایتها پا فشاری می نمایند، می بینیم که در اینجا متود معمول خویش را کنار گذاشته و در جهت اثبات ادعای شان به افسانه و اسطوره متوسل می گردند. پرسشی که مطرح می شود اینست که آیا امری را می توان با اتکا بر اسطوره تحریم نمود؟


ن : غــــور
ت : شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱

  خبر هایی می رسد که درارگ، گفت وگو های نا متعارفی دربارۀ احتمال بلوا وبغاوت دربرابر سخنرانی های خود سرانۀ رئیس جمهور ازداخل نظام وآخرین گزینه ها درجریان است.

به نظر می رسد که آخرین گزینه برای سران تیم حاکم، مرکز گیری درپنجشیر است. پس از آخرین مذاکرۀ ناکام کرزی- اوباما درکاخ سفید، درین رابطه رایزنی های بسیار خصوصی آن هم درسطح حلقات بالا شروع شده است. مثلث قدرت نتیجه گرفته است که چانس ها برای ادامۀ قدرت درحال فنا است. قدرت، اغواگرعقل است وطماع مبالغه آمیز می زاید. تیم حاکم شاید هنوز ایقان نکرده که قدم به قدم به کام یک مغاک تیره نزدیک می شود.

هرچند به حکم تجربه می دانند که گردش تکراری حوادث درافغانستان، هماره مصیبت وتأسف تاریخی می آورد، براساس نسخه های گذشته سعی دارند از پاسخ گویی به تاریخ و دادگاه قانون بگریزند. فساد سالاران بیهوده وعبث، به جنگ وگروگان گیری اراضی پنجشیر نقشه می کشند.

برخی ناظران، وضع امروزی را، قرین ماه های آخر حکومت دکترنجیب الله می دانند. اگرکمی دقت کنیم، حرکت حوادث، مشابه سال 1375 است که طالبان کابل را تسخیر کردند وحکومت استاد ربانی فقید «سیار» شد.

مجموعه عوامل سیاسی ونظامی، که درنتیجۀ آن طالبان برکابل قبضه کردند، سخت آموزنده اند. درک اسباب وعلل فروپاشی هفده سال پیش، به زحمت زیادی نیاز ندارد. احمدشاه مسعود، عقب نشینی ازکابل را «شکست معنویت» نامیده بود. آن تعبیرکوتاه، به طورحیرت آوری شرایط کنونی تیم حاکم را نیز تعریف می کند. تیم حاکم حملات زیادی علیه جامعه بین المللی انجام داده وقانون شکنی های بی شماری دربرابر «اپوزیسیون» وحقوق مردم مرتکب شده است.

ازین همه قمه کشی های لفظی رئیس جمهور برآورد می توان کرد که با شروع بهار 1392 فشار برپایتخت از محور های میدان وردک و لوگر قوی تر خواهد شد. استقامت شرق نیز در آشوب گری های سازمان یافته غرق خواهد شد. تحرکات از شرق(مانند سقوط اول دولت مجاهدین) جهت خود را به سوی تگاب تغییر داده، هدف از عملیات موازی بین تگاب وغوربند، تمرکز فشار پایدار بر پروان است. فشار برپروان مساوی است با خطر انسداد راه گریزازکابل به خارج ازکابل.

فکتوری که طالبان را نسبت به سال 1375 درموقعیت برترقرار داده، تماس مستقیم ورسمی با امریکا است که عملاً درافغانستان از زمین وهوا حاکم است. درچهارسال اخیر، هرگاه فاصلۀ دولت کابل ازامریکا بیشترشده، فاصله بین طالبان- پاکستان وامریکا کاستی یافته است.

حال برکسی پوشیده نیست که تیم حاکم ازگیر ماندن درقفس کابل، هراسان است.

اردوی ملی وامنیت ملی به تیم حاکم بی اعتماد اند. شعار«صلح» کورکورانه وپرتلفات، قوای مسلح را ازنظر روحیۀ رزمی تا اندازه ای خلع سلاح کرده واحتمال آن وجود دارد که اردوی ملی درحساس ترین لحظه، تا روشن شدن نتایج درگیری های ذات البینی، اعلام بی طرفی کند. تیم حاکم، حمایت بین المللی را باخته؛ درمذاکرات سیاسی نادیده گرفته شده؛ ودرعین حال «اپوزیسیون» را به چشم دشمن نگاه می کند و بر انحصار «انتخابات» سرسختانه تلاش دارد.

برای پرهیز از فاجعه، وقوع یک کودتای تشکیلاتی در داخل ارگ آغاز خوبی تصورمی شود. یا ظهور علنی «نیروی سوم» با حمایت «اپوزیسیون» می تواند اردوگاه سنتی محافظه کاران «تنظیمی» را که دراطراف کرزی سنگر گرفته اند، به فروپاشی تهدید کند. اگرهیچ یک ازین فرصت ها نتواند اسب یاغی حلقۀ کوچک غیرمنتخب درارگ را لگام بزند؛ تیم حاکم یا درمحاصره می افتد یا آن که چند صد نفر از سران تیم وبستگان شان به درۀ پنجشیر فرار می کنند. گزینۀ استقرار اضطراری درپنجشیر ارادۀ ساکنان پنجشیر نیست، بلکه خاطیان قصد دارند پنجشیر را به گروگان بگیرند؛ چون هیچ جای دیگری برای فرار وجود ندارد. کل اعضای تیم حاکم سردر سنگرهای پنجشیر فرو نخواهند برد. مهره هایی نظیرفاروق وردک، دکتراحدی، مدبر، وحیدشهرانی، کریم خرم وسپنتا وده ها تن دیگر درین اقدامات سربه کف گیری شرکت نکنند واز همان راهی که آمده بودند، به سوی تورخم درحرکت شوند. اما دانه های درشت تیم حاکم مخرجی برای نجات ندارند.

از آن جایی که کشورها مطابق منافع ملی خویش تعامل می کنند، گذارۀ سران تیم حاکم، درصورت شکست سیاسی ونظامی، دردهلی، اسلام آباد، تهران ودوبی حتی به مدت بسیارکوتاهی نیز بسیار سخت وناممکن خواهد بود وبه زودی به حکومت قانون تسلیم داده خواهند شد. تیم حاکم به ویژه شخص کرزی درقندهار، هلمندومشرقی هیچ پناهگاهی ندارد. فهیم قسیم که درسال 2002 دربارۀ «جورکردن خانه درشهرقندهار» خیالاتی می بافت؛ اکنون به سختی باورمی کند که حتی ممکن است پنجشیربرای دارودسته او وسران «تنظیم ها» به یک دام ناگهانی تبدیل شود. با آن هم جهت فرار از محاکمات علنی، پنجشیر به حیث آخرین گزینه، درنظرگرفته شده است. طرح «بازگشت به پنجشیر» ازسوی کارشناسان عملیاتی سپاه پاسداران نیز از ده سال پیش روی میز قرار دارد. حال به چند سوال باید پاسخ پیدا شود:

درقبال رسواگری هایی که کرزی به راه انداخته، ازچه رو دیگربلند پایه های حکومت، حاکم خاموش اند. درپس سکوت موهوم فهیم قسیم وکریم خلیلی چه چیزی جریان دارد؟ وقت آن رسیده است که «معاونان» خود را برای پرداخت کفارۀ به خاطر مشارکت در«کودتای انتخاباتی» سال 1388آماده کنند یا به جبران خطا ها بیاندیشند. فهیم می داند که اقتدارکاریزماتیکی ونیروی لازم برای حفظ قدرت ندارد. پنجشیردرزمان حیات شادروان احمد شاه مسعود، فلسفه سیاسی وتاریخی خاصی داشت. حالا برای فهیم وگروه کوچک قوماندانان پول پرست یک کابوس است. سیاستگران «مخالف» شمال (یاران قدیم فهیم) احتمالاً با قید یک رشته اما واگر ها، حاضر خواهند بود درمیزمذاکرات با نیروهای داخلی وبین المللی بالای فهیم یک معاملۀ خوب انجام دهند.

درسال 1375 احمد شاه مسعود، سازوبرگ نظامی و رهبران «تنظیمی» به شمول حکمتیاررا موفقانه به پنجشیرکشید؛ واقعیت امروزی طوردیگری است. امکان دارد کرزی ومعاونان ازسوی مردم پنجشیر دست بسته به حکومت قانون تحویل داده شوند. مردم پنجشیراگر بی جهت مورد تعدی واستحقار شبه نظامیان ایله جار قرارنگیرند، هرگزخون خود را برای فربه شدن بیشتر آنانی که با نام و عزت شان بازی کرده اند، نخواهند ریخت.

اگرتیم حاکم علیه مردم، اپوزیسیون وجامعه جهانی، به تبع لجاجت یا محاسبۀ غلط، به ایستاده گی اش ادامه دهدو ازخیال غصب قدرت سیاسی خدا حافظی نکند، بی هیچ تردیدی باید دربرابر یورش از چهار استقامت درکابل وفازجدید بمباران انتحاری ها آماده گی بگیرد. بعید نیست که عملیات با یک رشته تفاهم وبندوبست ها بین طالبان و اپوزیسیون همراه شود که درآن صورت، جامعه بین المللی راهی جز پذیرش نتایج چنین «ائتلافی» را نخواهد داشت. البته با تأسف باید یاد آور شویم که آینده چنین ائتلافی بدون نظارت جامعه جهانی، دیریا زود سرآغاز جنگ های تازه خواهد بود. راه دیگری وجود ندارد. نیاز برای تحول اجتناب ناپذیر، درگام اول برچیدن بساط حاکمیت کنونی و گشایش دروازۀ انتخابات عادلانه به روی مردم است.

پنجشیر به عنوان گهوارۀ نبردهای بزرگ ونابرابر، ازنظرجنگی، هنوز هم به لانۀ شیر شباهت دارد وتمامی سنگرها، استحکامات، مخفی گاه ها و حتی ذخایر درآن وجود دارد؛ اما روحیۀ مردم تغییر کرده واین منطقۀ سوق الجیشی از کرزی وفهیم که دربزکشی قدرت «شخصی» بازنده می شوند، گریزگاه مطمئن نخواهد بود. تیم حاکم به کمک سپاه پاسداران ایران روی سنگرگاه پنجشیر حساب بازکرده اما مردم درپنجشیر وپروان به طورقطع با فهیم وکرزی و جمعی از معتادان ثروت های ناجایز، مخالف اند.

دواحتمال دیگررا هم از نظر نباید انداخت که ممکن است دردقایق نود حوادث، باعث تحیرهمگان شود. یا کرزی یاران تنظیمی خود را به بازیگران سودا خواهد کرد یا آن که دو معاون، خود وی را پیشاپیش به امریکا وطالب تحفه خواهند داد.

حیل زال قدرت، بی پایان است.


ن : غــــور
ت : شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱

8 صبح : در نخست می‌خوام کمی به گذشته برگردم و از شکل‌گیری حکومت جدید و رییس‌جمهور شدن آقای کرزی و هم‌چنین اتهاماتی که بر شما از جانب دانا روهرا باکر مطرح شده است، بپرسم؛ یعنی گویا شما در نشست اول بن، از یک جریان خاص قومی حمایت کرده‌اید،‌ نه از یک جریان ملی. توضیح شما چیست؟
خلیلزاد: در رهبری «تشکیل حکومت بعد از سقوط طالبان» سازمان ملل متحد قرار داشت و من جزو هیات ایالات متحده امریکا بودم. براساس پیشنهاد ملل متحد، موافقت شد که به تشکیل یک حکومت عبوری(موقت) ضرورت است. موافقه قسمی بود که به گروه روم(طرفداران اعلی‌حضرت) امتیاز داده شد تا فردی را نامزد ریاست‌جمهوری کند. سه گروه دیگر هم به نمایندگی از افغان‌ها در بن حضور داشتند: گروه اتحاد شمال به رهبری آقای قانونی، گروه قبرس و گروه پشاور. اصل این بود که گروه روم، حق دارد کاندیدا برای مقام اول پیشنهاد کند و گروه‌های دیگر هم، موافقه کنند. گروه روم در اول، آقای سیرت را معرفی کرد؛‌ اما گروه‌های دیگر- به‌خصوص گروه اتحاد شمال- که قوی‌ترین گروه در میدان بود،‌ این پیشنهاد را نپذیرفتند و آقای سیرت نتوانست رییس اداره موقت شود.

پس از این‌که آقای سیرت از سوی گروه‌های دیگر رد شد،‌ ملل متحد به‌شمول هیات امریکا، دوباره به گروه روم مراجعه کرد و تصمیم به این شد که گروه روم کسی دیگر را معرفی کند و یا اگر می‌گوید که آقای سیرت یگانه کاندیدایش است، به گروه‌های دیگر مراجعه می‌شود.
بالاخره بعد از بحث چندروزه، گروه روم آقای کرزی را به‌حیث کاندیدایش معرفی کرد. به اساس همین تصمیم، یک تعداد می‌گویند که این فیصله حمایت از قومی خاص بود؛ چون من هم جزو تیم بین‌المللی بودم. رول شخص من در آن‌جا به نمایندگی از امریکا، کمک به موفقیت مجلس بود. به فکر من این غلط فهمی است که مشوره به اساس گرایش‌های قومی بوده. طبعا مسایل قومی در بحث‌ها مطرح بوده، اما این بحث که باید یک شخص از قومی خاص به‌حیث رییس اداره موقت انتخاب شود، نه نظر امریکا بود و نه از سازمان ملل متحد. این چیزی بود که همین چهارگروه به اساس فرمولی که در اول بالای آن به موافقه رسیده بودند،‌ انجام شد. این فرمول تقریبا از قانون اساسی افغانستان در دهه دموکراسی(
۱۳۴۲-۱۳۵۲) کاپی شد؛ در آن زمان اعلی حضرت کاندیدای صدارت را به پارلمان معرفی می‌کرد و پارلمان حق داشت که قبول و یا رد کند، اما چیزی‌که در جلسه بن متفاوت بود، دادن امتیاز پیشنهادِ کاندیدا به گروه روم بود؛ سه گروه دیگر مثل پارلمان بودند که حق وتو داشتند. این حرف از چند سال به این‌سو وجود دارد که امریکا و ملل متحد یا خلیلزاد و اخضر ابراهیمی… به اساس افکار قومی این کار را کرده‌اند. در این مورد اسناد موجود است و کتاب‌هایی هم در این مورد به نشر رسیده که از آن جمله، یکی هم کتابی است که رهبر هیات امریکا در جلسه بن، آنرا نوشته است. در کتابی که از سوی رهبر هیات امریکا نوشته شده،‌ آمده است که نامزدی آقای کرزی برای مقام ریاست اداره موقت، برای اولین‌بار که به توجه امریکا رسید، از سوی آقای عبدالله عبدالله در یک پرواز که میان آسیای مرکزی و کابل صورت می‌گرفت، به سفیر امریکا گفته شد. برای اولین‌بار که نام آقای کرزی مطرح شد، از سوی داکتر عبدالله عبدالله بود.


ن : غــــور
ت : چهارشنبه دوم اسفند ۱۳۹۱


 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.